دشتهای سوزان
رمان دشت های سوزان صادق کرمیار رمانی شبه تاریخی است که ماجرای به حکومت رسیدن شیخ خزعل در هیاهوهای جنگ جهانی اول و قتل ناصر الدین شاه و ماجرای کشف نفت توسط انگلیسی ها در عربستان عجم(خوزستان) را به تصویر می کشد. شیخ خزعل حاکمی است که بعد از اتفاقاتی به جای برادرانش به حکومت رسیده است. رمانی که خوب و جاندار شروع می شود اماشل و وارفته تمام می شود. این تقریبأ سرنوشت محتوم تمام رمان های شبه تاریخی ای بوده که تا حالا خوانده ام. از آنجایی که نویسنده می خواهد هر جور شده به وقایع تاریخی ای که رمانش را بر مبنای آن آغاز کرده است وفادار بماند، ناچار جایی بند را آب می دهد و قصه را ول می کند و در دام تاریخ گویی می افتد و تبدیل می شود به یک وقایع نگاری سردستی و رفع تکلیفی ای که می خواهد تمام اتفاقات همزمان را پوشش دهد و به سرانجامی برساند.
اتفاقی که باعث می شود بعد خلاقه ی رمان به کلی کنار گذاشته شود و رمان تبدیل به کتاب تاریخ شود. از پایان بندی کار که بگذریم، این رمان ریختاری به شدت آشنا و تکرار شونده دارد. ریختاری که از یک سو به آثار بن جانسون(ولپن) و شکسپیر(مکبث و ریچارد سوم و تیتوس آندارنیکوس) شبیه است و از سویی اِلِمان های موجود در آن، آن را به اسطوره های خلقت و ماجرای برادر کشی هابیل و قابیل نزدیک می کند و از سوی دیگر به تاریخ بیهقی و ماجرای سلطان محمد و سلطان مسعود غزنوی تنه می زند.
یکی از جذاب ترین و به معنای واقعی، کارکترهای این رمان، شخصیت نوکر یا مباشر سیاه پوست و دسیسه گر این رمان است که بارها و بارها در نمایشنامه های الیزابتن تکرار شده است و بن جانسون و شکسپیر بارها و بارها از آن برای پیش برد طرح و توطئه های داستان هایشان بهره برده اند. از سویی دیگر ماجرای به حکومت رسیدن شیخ مزعل به جای شیخ محمد(پسر ارشد شیخ جابر) به صورت آشکاری شبیه به همان اتفاقاتی است که بعد از مرگ سلطان محمود غزنوی، بین سلطان محمد و سلطان مسعود می افتد. از دیگر شخصیت جذاب این رمان، شخصیت ترکان خاتون است که پلنگی وحشی، رامِ اوست و دست پشت پرده ی تمام اتفاقات کاخ فیلیه است.
زنی مقتدر و باهوش و جاه طلب و بد طینت که با مرگ پلنگ دست آموزش، تمام قدرتش به یکباره فرو می ریزد و تبدیل به آدمی منگ و گنگ می شود که قابل ترحم است. این شخصیت هم مانند مباشر سیاه پوست، بارها در آثار شکسپیر تکرار شده و نمونه ی عینی آن لیدی مکبث است که با دسیسه های او، مکبث پادشاه را می کشد و به جایش بر تخت می نشیند.
حکومتی که به صورت جنون آمیزی به سمت قتل و غارت و خونریزی سوق پیدا می کند. جالب اینکه شخصیت ترکان خاتون هم به مانند لیدی مکبث، نازا است و صاحب بچه نمی شود و جالبتر اینکه پایان کار او هم به جنون کشیده می شود. شیخ خزعل هم به مانند مکبث، در راه به قدرت رسیدن، با توصیه های یک جادوگر و عجوزه ی پیر، دست به برادر کشی و قتل و غارت می زند.
رمان دشت های سوزان به اعتقاد بنده رمانی عاری از پروتاگونیست است. با اینکه وریده و بدران لحظاتی در هیبت قهرمان ظاهر می شوند و حتی دست به عمل هم می زنند، اما نمی شود آنها را قهرمان رمان دانست؛ چرا که در کلیت اثر، ویژگی های تام و تمام قهرمانی را ندارند. وریده(زن قهرمان رمان) که به شکل زیرکانه ای همنام با پلنگِ دست آموز ترکان خاتون است، در میانه ی راه تبدیل به زنی معمولی و دلسوز خانه و خانواده می شود و بدران هم که گاهی هست و گاهی نیست و برای بسیاری از تحرکاتش نمی شود دلیل قهرمانانه پیدا کرد و در بسیاری از مواقع دچار بی فکری و کج فهمی است.
شاید بیراه نباشد که این رمان را رمانی با آنتاگونیست های گیراتر نامید. شیخ خزعل و ترکان خاتون و نوکر دسیسه گر این رمان به مراتب شخصیت های زنده تر و جذاب تری از کار در آمده اند که جذابیت رمان از وجود آنها شکل می گیرد اما وریده و بدران هیچگاه از قهرمان های آشنای سریال روزی روزگاری فراتر نمی روند و به شدت درگیر کلیشه های رایج هستند.
سید محمد و ایت الله یزدی هم به اعتقاد بندهشخصیت هایی به کلی از ساختار این رمان جدا هستند و ارتباط شان آنقدر با کلیت رمان کمرنگ است است که مخاطب به این نتیجه می رسد، صرف دلبستگی نویسنده به این شخصیت هاست که آنها را در ساختار رمان وارد کرده است. از این کمی و کاستی ها که بگذریم، در کل با رمانی طرف هستیم که زبان گیرا و روایت روانی دارد و مخاطب را در خوانش دچار کمترین مشکلی نمی کند. رمانی که با محدود کردن دایره ی اتفاقاتش، می توانست یکی از ماندگارترین رمان های چند سال اخیر باشد.
مشاوره کتاب یا همان معرفی کتاب های خوب و البته نقد کتاب های خوب نما از اهداف ماست. شما نیز تجربیات خود را از خواندنی ها برای ما بفرستید تا به نام خودتان منتشر کنیم.