رمان «مبصر کلاس هشتم» نوشته سید حسن حسینی ارسنجانی، یکی از آثار برگزیده سومین جشنواره داستان انقلاب در بخش رمان نوجوان شده است که به فضای مدارس و نظام آموزشی کشور در سال های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی اشاره دارد.
این رمان درباره دانش آموزی به نام«منوچ» است که دوست دارد مبصر کلاس باشد، ولی چون دانش آموز تنبلی است، مدیر مدرسه او را مبصر نکرده است. یک شب منوچ این مسئله را با مادرش در میان می‌گذارد و مادرش هم او در این زمینه راهنمایی می‌ کند. این نوجوان پس از ترفندهای فراوان، سرانجام به مبصری کلاس می رسد و بالافاصله بعد از اینکه مبصر می‌شود، از دانش‌آموزان دیگر اخاذی می‌کند و به نوعی به دیکتاتوری مبدل می‌شود که از سایر دانش‌آموزان باج می‌گیرد و در کلاس خفقان ایجاد می‌کند. 

از این رو یکی از دانش‌آموزان مقابل وی ایستاده و زمینه های برپایی اعتراض عمومی در کلاس را فراهم می‌کند. در نهایت این موضوع به گوش مدیر مدرسه می‌رسد و او این دانش‌آموز از مبصری خلع می‌ کند.

منوچهر، شخصیت اصلی داستان، کودکی است که آرزو دارد مبصر کلاس باشد. او فرزند تنبلی است که در زندگی مسئولیتی را قبول نمی‌کند و به مادر و پدرش که در روستا زندگی می‌کنند و طبعاً کارهای روزمره‌ی زیاد و سختی دارند کمکی نمی‌کند و تنها به فکر مبصر شدن است. تا اینجا خواننده فقط شخصیتی را می‌بیند که آرزوی کودکانه‌ای دارد و شاید کمی با او همدردی هم بکند، اما بعدتر مشخص می‌شود که منوچهر چرا آرزو دارد مبصر کلاسشان باشد. او نهایتاً موفق می‌شود مبصر شود، اما این امتیاز را نه به عنوان کار و مسئولیتی برای خدمت و کمک‌‌دهی به دانش‌آموزان کلاس، بلکه وسیله‌ای برای باج‌گیری و دزدی علنی از دانش‌آموزان می‌کند.
 
خوی قلدری و زورگویی منوچهر دانش‌آموزان روستایی و کم‌بضاعت را رنج می‌دهد، چرا که هر آن می‌ترسند که قلدر و زورگوی کلاس، که به اسم مبصر آزارشان می‌دهد، کیف، کفش، خودکار یا ساعت نو آن‌ها را به زور از آن‌ها بگیرد. منوچهر به پشت‌گرمی مدیر این طور از بچه‌ها باج می‌گیرد و به آن‌ها ظلم می‌کند. در حقیقت همین مدیر منوچهر را به مبصری منصوب می‌کند؛ آن هم به خاطر خوش‌خدمتی و در واقع نوکری‌ای است که منوچهر در حق مدیر انجام می‌دهد.

سوره مهر