بررسی رمان بار باران
بار باران
داستانی نه چندان تاریخی در باب گوهرشاد همسر شاهرخ ، عروس تیمور .
این رمان تفاوت خاصی با سایر رمان ها دارد در آن رویدادها توصیفی نیستند بیشتر مطالب در قالب دیالوگ و گفتگو بیان شده است .
عبارات و الفاظ ساده و روان هستند . برخی افعال چندین بار تکرار شده اند قصد نویسنده از این کار چه بوده است این بستگی دارد به نظر مخاطب .
نقد : چندین بار افعال را تکرار کرده اند مثلا بودیم بودند . شکستن و برخی دیگر انگار باید چند بار صرف می شد . به نظر اگر صرفنظر می شد از این چند بار صرف شدن افعال یا پی در پی آمدن برخی الفاظ باز هم تاثیر در مخاطب می داشته است در حقیقت شاید غرض نویسنده بیان احساس و ایجاد نوعی همزاد پنداری خواننده با شخصیت بوده است . اما این را هم نباید فراموش کرد که جذابیت داستان زمانی است که تکرار کمتر باشد . وقتی تکرار بیش از حد شود خواننده ذوق خواندن ادامه داستان را نخواهد داشت .
در برخی موارد نویسنده انگار فقط مصالح لفظ را بر ساختمان داستان بدون در نظر گرفتن استحکام آورده است این کار باعث شده است شمایل پیکره داستان کمی ناهمگون به نظر برسد . این سبک نوشتاری که شاید چندان سازماندهی خاص و ملموس همیشگی سایر داستان ها را ندارد سبب شده است داستان از قالب داستانی به نمایشنامه بدل شود .
نویسنده تلاش کرده است که برای شروع خود فضائی ذهنی و زمینه فکری در مخاطب پدید آورد مثلا در ابتدا کمی از خشونت تیمور و خونریزی ها و فتوحاتش گفته است بعد تحول ناگهانی و زودگذر او . گوهر شاد هم شاهد این پوست انداختن دفعی و کوتاه بوده است . شاهرخ پس از مرگ پدر روی کار آمد و گوهر شاد در فکر جلوگیری از تفکرات تاتاری تیمور در ذهن و فکر همسر و آباد کردن خرابه ها و سبز شدن دل خشکیده با شاهرخ عزم رفتن به هرات می کند و این زمینه می شود برای آغاز داستان نو شدن سبز شدن و به بار نشستن باران .
چون نویسنده قالب داستانی معمول را دنبال نکرده است ما هم برای شرح مختصر وارد پوشش جدید نوشتاری او می شویم تا به خواننده کمک کنیم با جو غریبانه و نامانوس رمان آشنا شود و هم شوقی برای خواندن ایجاد کرده باشیم و نیز کمی ازکسالتی که در ابتدا شاید برای مخاطب بوجود آید را کم کنیم .
عشق یک خادم به سرور خود عشق غریب الوقوعی است که از منظر اربابان خطاست . زمینه چنین عشقی چیست ؟ از کجا آغاز شد به کجا رسید ؟ عشق ابتدایی رنگ و بویی دیگر داشت و عشق آخر رنگ و بویی دیگر . از عشق زمینی تا عشق آسمانی فرسنگ ها فاصله است . فاصله ای به اندازه دوری شمال و جنوب به دوری تاتارستان تا طوس .

عشق از سیر زمینی و رفتن به طوس که محل نزول ملائک است آغاز شد و شاید هم از دیدن خدای محبوب یا شاید از حیات یافتن دل مرده به نوای کاتب .
باید در انتها نیز بگوییم نو شدن ، سبز شدن ، زنده شدن . آن روز که تیمور به نوای قرآن زنده شد ، عروس به مرگ مادری مادر و غلام به عشق .
گوینده مقدمه گویی کبوتر حرم است همو که هر روز گرد حرم در گردش است همو که به صدای زائران و دل شکستگان و عاشقان گوش می سپرد و گاهی همنوا می شود همو که شاهد شفای دل های مرده زیادی بوده است .
تیمور چهارم را عاشق کردن سخت است اما خواست همسر بر تدفین شاهی خواست او نبود خواست سلطان طوس بود پس شاهرخ به آب پاکی طهارت کرد به نور وجود علی بن موسی رشد کرد تا بار دهد سبز گردد پوست مغولی را رها کند رنگ خطوط و نقوش آستان را منعکس کند به سان آئینه شود همنوا و همنفس با مردم نه دشمن و نفس برنده .
وقتی کاتب مرد انوار خدا در قصر جاری شد انواری که موج شد در گوش تیمور درد شد در جسم همسر غیاث الدین و اما شفا شد برای دل ها .
گاهی نویسنده در صدد بوده است تا مخاطب را با حالات درونی شخصیت ها بهتر همراه کند نمونه ای از آن در این بخش داستان بود که شاهرخ تصمیم می گیرد که طوس را فتح کند اما چون همسر اصرار و تاکید بر آبادانی دارد طی مکالماتی شاهرخ مدهوش حرف های محبوبش می شود به گونه ای که خود را ملزم به فرمانبری از او می داند در همین اثنا او که تا به حال غرق در افکار فاتحانه خویش به سر می برد تازه سنگینی شمشیر و زره را احساس می کند از همه سنگین تر نگاه همسر حتی تاب برخواستن را هم از او می گیرد .
این رمان حکایت ولادت یک نوزاد بود نوزادی که از نو زاده شد . نو زادی که رسم سلطانی را نمی دانست اما گمان می کرد می داند نو زادی که آمده بود بندگی را در ثناباد ( اشاره به طوس که محل ثنای همگان است ) بیاموزد .
مشاوره کتاب یا همان معرفی کتاب های خوب و البته نقد کتاب های خوب نما از اهداف ماست. شما نیز تجربیات خود را از خواندنی ها برای ما بفرستید تا به نام خودتان منتشر کنیم.