خورشید بر شانه راستشان می تابید
سیلی که بلوچستان را ویران کرده به نوعی سمبلیک با وضعیت اسفبار مردم بلوچ و مسائل روزشان اینهمانی دارد. گویی ابرهای تیره و هوای گرفته در اتمسفر هر دو روایت، مانعی شدهاند در برابر نمود حقایق و به همان قیاس گاهی تشعشع زهرآگین خورشید دشت لوت، نماد افشای حقایقی تلخ است و به همان نسبت زهرآگین.

سرهنگ آریامنش، محافظ شخصی اشرف پهلوی و مأمور ضداطلاعات که گاهی بار روایی را به دوش میگیرد پس از گذراندن روزهای سخت در سلول و شکنجه و در نهایت رفع اتهام، در فصل بارانهای موسمی به بلوچستان میرود تا بتواند کار ناتماماش را تمام کند. قسمتی از بلوچستان را سیل ویران کرده است که سرهنگ آریامنش از راه هوایی بر ناوچه مینشیند.
اما سوم شخص مفسری هم گاه به گاه با آریامنش جابهجایی دارد. این تکنیک چرخش راوی تا انتهای رمان ادامه مییابد. گویی راویها به موازات هم در حرکتاند تا به صحت هم شهادت دهند.
جواد افهمی
نشر هیلا
مشاوره کتاب یا همان معرفی کتاب های خوب و البته نقد کتاب های خوب نما از اهداف ماست. شما نیز تجربیات خود را از خواندنی ها برای ما بفرستید تا به نام خودتان منتشر کنیم.