X
تبلیغات
کتاب نما
کتاب نما

معرفی و نقد آثار فاخر فرهنگی و ادبی


رمان قدیس


رمان قدیس، نگاهی است تاریخی به بعد حکومت‌داری حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) در 5سال دوران خلافت آن حضرت. این رمان در اصل روایتی است از زندگی کشیشی که دوست دارد کلکسیونر کتب و اسناد خطی باشد و در این کار اشتیاق فراوانی برای جمع‌آوری کتاب‌های خطی دارد. خیلی‌ها بر این باور هستند که همیشه عشق آدم را نجات می‌دهد و حالا ما در رمان با همین پدیده مواجه هستیم. عشق کشیش به کتب خطی، او را به مردی تاجیک می‌رساند که می‌خواهد کتابش را بفروشد. اما همیشه در مسائلی که ارزش مادی داشته باشد، شیطنت هم وجود دارد. مرد تاجیک توسط یک عده جنایتکار کشته می‌شود و خانه کشیش هم مورد سرقت قرار می‌گیرد.

و این آغاز ماجرایی است که در نهایت کشیش را به مطالعه سرگذشت حضرت امیر(ع) علاقه‌مند می‌کند. کشیش مسیحی که در مسکو زندگی می‌کند، دوران کودکی و بخشی از زندگی‌اش را در بیروت گذرانده و اکنون نیز مجبور می‌شود برای حفظ جان خود به بیروت برود. جایی که هم برخی اقوام او در آنجا زندگی می‌کنند و هم دوستان محققی چون جرج جر داغ نویسنده کتاب «الامام علی صوت‌العداله‌الانسانیه» انتظارش را می‌کشند.
با سفر کشیش به لبنان، ماجراها شکل گیراتری به خود می‌گیرد و البته داستان وارد روایت های تاریخی می‌شود. و نویسنده تلاش می‌کند وقایع تاریخی پیرامون بعد حکومتی امام علی(ع) را یکی بعد از دیگری با پیچ‌وتاب‌هایی تعریف کند. و همین موضوع باعث می‌شود که به نظر برسد نویسنده کمی از موضوع روایت اصلی داستان که در واقع خود کشیش مسیحی است دور شده است. کشیشی که در نوعی مظلومیت خاص قرارگرفته، اما به‌سوی حق رهنمون می‌شود و در می‌یابد که مظلومیت او در مقابل علی(ع) چیزی نیست.
رمان کنایه‌های فراوانی دارد که حکام نالایق کشورهای عربی را نشانه می رود و درست آنها را ادامه حکومت بنی‌امیه و بین عباس معرفی می‌کند. و در همین باب گفت و گوهای خاصی هم بین شخصیت های داستان صورت می‌گیرد. بخصوص گفت‌وگوی خواندنی کشیش و جرج جرداغ در مورد حکومت در اسلام.
باوجود اینکه نویسنده از ترکیب خوبی برای روایت زمان حال و زمان تاریخی رمان استفاده کرده و یک راست روایت های اصلی را در پیش‌گرفته و کتابش را نوشته است، اما می‌توان اقرار کرد که داستان بسیار هوشمندانه از پیچ‌وتاب های یک رمان پلیسی هم بهره برده. و کلاً می‌توان گفت حاصل کار کتابی خواندنی و لذت‌بخش است.
در پایان رمان، جنایتکاران مسکو دستگیر می‌شوند و کشیش با گنجی بزرگ در دل که در سفر بیروت یافته است به کشورش بازمی‌گردد و شاید عظمت همین گنج است که جابجایی چمدان های او در فرودگاه را چندان مهم جلوه نمی‌دهد!
در بخش‌هایی از این کتاب می‌خوانیم:
«کشیش همان طور که فنجان قهوه در دستش بود پرسید :اگر داشتن حکومت دینی به معنای بقای دین نیست،پس چرا حاکمان دینی پس از علی اصرار به استقرار حکومت دین داشتند و حکومت را لازمه‌ی دین می‌دانستند؟مثل بنی‌عباس و بنی‌امیه که مدعی بودند نابودی حکومتشان مساوی نابودی دین است.
جرج پاسخ داد:کافی است افکار آنها را در برابر افکار و سخنان علی قرار دهی؛خواهی دید که بنی‌عباس و بنی امیه دروغ می‌گویند.آنها حکومت را برای دنیا خودشان می‌خواستند و به دین تمسک می‌جستند.دین بهانه‌ای بود تا حکومت کنند.دین را در خدمت قدرت خود می‌خواستند،نه حکومت را در خدمت دین.اگر لازمه‌ی بقای دین حکومت بود،پس باید همه‌ی پیامبران الهی الزاماً دارای حکومت می‌بودند.و از ادیانی که حکومتی نداشتند،نباید نشانی باقی می‌ماند.حکومت از نظر علی،ابزار و وسیله بود نه اصل دین؛وسیله‌ای در خدمت دین و برای خدمت به مردم.اگر شرایط برای ایجاد حکومت کافی نباشد،دین هرگز نیست و نابود نمی‌گردد».
کتاب قدیس، نوشته ابراهیم حسن بیگی در 300 صفحه و به همت انتشارات کتاب نیستان منتشر شده است. قیمت پشت جلد این کتاب(چاپ اول 1390) 7200 تومان است.

یکشنبه 23 تیر1392  توسط محمد حقی  |

 

فصل شیدایی لیلاها

مرگ برپیشانی فرزندان آدم ،آن چنان آشکار و هماره نقش بسته است که گردنبند بر گردن دخترکان و خلخال بر پایشان .و من چنان مشتاق ملاقات پدران و اجدادم هستم که یعقوب به دیدار یوسف ،و برای این ضیافت سرزمینی از آن من مهیاست که قتلگاهم شود.آن روز را می بینم که در بیابانی میان نواویس و کربلا، گرگ ها به بدن پاره پاره ام، گرسنگی و به خون رگ هایم، عطش فرو می نشانند.

 گریز و گزیر نیست از روزی که حضرتش قلم به مرگ تقدیر کند، چنین است که خشنودی اش، رضایت ما اهل بیت است و صبر بر بلایش، بنیان باور ما. پس هر آن کس که می خواهد در راه ما خونش را هدیه کند و قلب سردست گیرد و جان فدا کند، برخیزد و همراه شود و بر کاروان عزم نشیند، که من – چنان که خدای خواهد –  فردا پای در رکاب عزیمت خواهم نهاد..."


اتفاقات پیرامونی قیام کربلا، از جهت متعددی با زندگی امروز ما قابل انطباق است. به طور مثال: شیوه ی مواجهه یاران امام حسین (ع) با امام معصوم عصر خودشان می تواند الگوی مناسبی برای انسان های امروز باشد و به ما نحوه ی صحیح جهت گیری در برابر امام زمان (عج) را آموزش می دهد    

فصل شیدایی لیلاها روایت هفت نفر از داخلان در حادثه کربلاست  که اسامی آنها را کمتر شنیده ایم؛ با بیانی جدید و نو روایت می شو؛ شخصيت‌هايي كه به رغم اهميت و عظمتي كه داشته‌اند، تاكنون كمتر مورد توجه تاريخ‌نويسان رسمي و نويسندگان  بوده‌اند.                                                                                                                                   فصل شیدایی لیلا ها نامی است که سید علی شجاعی، برای کتاب خود برگزیده است. نویسنده در این کتاب به بعد معنوی حادثه عاشورا می پردازد. این کتاب در 23 فصل و 182 صفحه توسط انتشارات نیستان روانه بازار نشرو کتاب شده است.

 

دوشنبه 7 اسفند1391  توسط محمد حقی  |

 

وقتی زمین دروغ می گوید


برای من نوشتن ، هزار قطعه قطعه کردن جهان شناور و ادبی را می ماند. تا از منظر دراماتیک خواه نمایشنامه باشد و خواه رمان و داستان . به آن نگاه می کنم تا برای خود پرچینی شهودی بسازم که در آن آدمها طور دیگری دنیا را نگاه می کنند. جهان دراماتیک و داستانی من به ویژه در این سالها به بیداری از یک شب چهل ساله می ماند. مجموعه چهار نمایشنامه ی ترلوژی وقتی زمین دروغ می گوید . . . امّا محصول دیگری ازاین پرچین خیال انگیز هم هست .

تئاتر شقاوت باب بنمایه انسان شهودگرا است ، دیسی سیب ترش . در زمانه ی کنونی زبان دیگری برای این شهود را می طلبد و با این منظر که با دیدگاه انسان دینی می خواهم از دل این دشقاوت بر دریای نجات برسیم . در حوزه زبان ریخت و ساختار در این چهار اثر کوشیده ام تا به نیازی در حوزه ادبیات دراماتیک در لحن و کنش و کشش صورت دیگری را بیازمایم .

روایت تراژیک و پر از اضداد و حال روزگار زمانه ماست ، خواه هر کجای این جهان شناور باشیم ، بوسنی ، حلبچه ، غزه ، نینوا ، مشهد کاشان یا گوشه ای پرت از یک گالری ایرانی خراسانی . من بین زبان عتیق و معاصر پلی زده ام تا بگویم شهودی چون ادبیات آرمان خواه جستجوی خود را در پرچینی از تفکر نویسنده می آورد تا به رستگاری در دریای هستی خداوند برسد . حتی اگر رود خرشان وجودش به نهری نازکانه و باریکتر از مویی از آن رود عظیم تبدیل شده باشد . همه کنار هم پرچین های بی شماری ساخته ایم . اصلاً شاید همان دامون روزگار ما باشد شاید . دلم از خزان همیشه می لرزد چون که زاده تابستانم. 

سعید تشکری

نشر نیستان

(معرفی توسط استاد تشکری)

چهارشنبه 11 بهمن1391  توسط محمد حقی  |

 

نامیرا


کتاب نامیرا را در مترو خواندم! و بیش از پیش فهمیدم که از همین نیم ساعتهایی که در طی مسیرهای مختلف، داخل مترو، طول می کشد، چه کارها که بر نمی آید. کتاب نامیرا بُعد پنهانی از حادثه کربلا را روشن تر می کند که کمتر بدان پرداخته شده است و می شود. نامیرا اوضاع سیاسی و فکری حاکم بر مردم کوفه و دعوت کنندگان از فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله را در هنگامه ای مرور می کند که مسلم به کوفه رسیده است و بزرگان همه برای یاری او سر از پا نمی شناسند. شخصیت محوری داستان عبدالله، کسی است که سالها در جبهه های خارجی سرزمین مسلمین بر مشرکین روم جنگیده است و افتخارات فراوانی در این وادی دارد. او که تاکنون جز برای رسول خدا و قرآن جنگ نکرده است؛ بدین دلخوش بوده است که هنگامی  که او بر علیه دشمن خارجی در جنگ است، پشتش گرم است و جامعه مسلمین در راه رسول خدا قدم میگذارد.عبدالله تحت تاثیر تبلیغات سیاسی معاویه و احادیث جعلی وی، خلیفه مسلمین را همچون جانشین رسول خدا میپندارد و شورش بر وی را انحراف از دین خدا و عاملی برای بی ثباتی جامعه مسلمین و بهتر شدن شرایط برای حمله رومیان می انگارد. اما در طی بازگشتش به میان قبیله خود با اشخاص و حوادث گوناگونی بر خورد میکند که باعث سردرگمی های بسیاری در وی می گردد.

وقتی فتنه در میگیرد اوضاع غبار آلود می شود. دیگر شناخت حق و باطل از یکدیگر ناممکن به نظر می رسد. فتنه زمانی شروع می شود که میزان درک و فهم و شناخت افراد یک جامعه در یک کلمه بصیرت در میان مردمان در حد نازل و پایینی قرار گیرد. بزرگان یک جمع در تاثیر گذاری بر جهت فکری مردمانی که بدانها اطمینان دارند بسیار موثرند. با یک مطالعه تاریخی روشن خواهد شد که میزان پیروی یک جمع از بزرگانش تا چه حد است. حال اگر این بزرگان که به نوعی نخبگان آن جمع هستند بر اساس مطامع شخصی خود که شامل هر گونه رذیله اخلاقی می گردد عمل کنند چه اتفاقی خواهد افتاد؟
فرض کنیم سالهای سال فلان شخص پیرو یک شخصیت حق بوده باشد اما نه برای هدایت خود به حق؛ که برای رسیدن به قدرت در سایه آن شخص حق. مسلم است که در گردنه حوادث از شک کردن بر حق بودن آن شخصیت و تا حتی در جبهه مخالف قرار گرفتن برای او محتمل است. همانطور که بسیار در تاریخ اسلام خوانده ایم و معاصر خود به چشم دیده ایم.
غبار فتنه زمانی بزرگان قوم را متزلزل میکند که میل به نفسانیات آنها را از شناخت حق باز دارد. تعارف که نداریم، نفس آدمی همچون آیینه تمام نمای حق است؛ حال اگر این آیینه کمی کدر شود دیگر چه انتظاری است که از او بخواهیم حق را به درستی به ما نشان دهد؟ آن وقت است که در اوضاع شلم شولبا دیگر ترس از دست دادن نعمتهای باد آورده نمی گذارد که با جبهه حق باشی، دل بستگی به هر کسی نمی گذارد که حتی برای دفاع از جبهه حق کلامی به زبان بیاوری. و آن وقت می شود که ولی خدا حسین بن علی علیه السلام در میدان کارزار تنهاست و ما نظاره گریم.
عقلانیت نیاز به شناخت دارد و عقلانی عمل کردن رابطه نزدیکی با ایمان. در واقع ایمان غیر از اعتقاد است. شاید شخصی به حق بودن کلامی اعتقاد داشته باشد اما بدان ایمان نیاورد و به پشتوانه ایمان بدان عمل نکند. خواندن تاریخ صدر اسلام با رویکرد تحلیلی موجب افزایش شناخت و بینش و بصیرت آدمی نسبت به حوادث پیچیده می گردد. وقتی کتاب نامیرا را بخوانیم شاید این فکر به ذهنمان برسد که خدا را شکر در آن زمان نبودیم که اصلن معلوم نبود در کدام جبهه قرار می گرفتیم. آن آدم ها با ان شخصیت ها آن گونه شدند ما چه می شدیم؟ و این سوال که شاید کمی از آرامش جمله قبل بکاهد این است که در حال حاضر و آینده حال ما چگونه است؟این کتاب را به آنهایی که میخواهند بی تفاوت نباشند پیشنهاد می کنم.

توسط احسان آقارضایی نوشته شده است.

شنبه 2 دی1391  توسط محمد حقی  |

 

سه كاهن


شب خوبي را با اين كتاب به سر بردم.شناخت ما از زندگي كودكي پيامبر به همين بسنده مي شود كه پيامبر در دوره شير خوارگيش را در قبيله بني سعد گذرانده است وتوسط بانويي به نام حليمه دايگي شده است همين وبس.

اين كه در اين دوران چهار ساله چه گذشته است وپيامبر با چه مشكلاتي مواجه شده است را كمتر خوانده وشنيده ايم. ماجراي كتاب به سه كاهن جورواجور برمي گرد وتلاش آنها براي رسيدن به پيامبر.

رمان سه كاهن كه از تراوشات قلمي نويسنده عزيز كشورمان مجيد قيصري مي باشد به اين مقطع ار رندگي پيامبر پرداخته است.

براي من كه تجربه شيرني بود خواندن اين كتاب صدوهشتاد وچند صفحه اي.به نظرم يكي از كارهاي خوبي كه در اين رمان اتفاق افتا دالبته اتفاق جديدي هم نبوده است چينش كلمات در 62فصل است.اين فصلهاي زياد باعث ميشد كه خستگي براي من ايجاد نشود چراكه مدام فضاها تغيير مي كرد واز يكنواختي در متن جلوگيري ميشد.

روايت داستان بصورت سوم شخص زاويه ديد بيروني روايت شده بود.طراحي كتاب هم به سان ديگر كتابهاي عصرداستان داراي نوآوري هاي فوق العاده اي بود ومقدار ريادي هم ترغيب كننده به خريد.

مجيد قيصري

عصر داستان

-----------------------------

توسط برادرم سیامک شادکام نوشته شده است.

«چه شب‌ها که می‌خواستم برایت قصه بگویم ولی تو خوابت می‌آمد. آه چه خوش خوابی تو. پدرم می‌گفت قصه راه را کوتاه می‌کند، شب را بلند. می‌شنوی چه می‌گویم؟ چه بشنوی چه نشنوی، امشب باید برایت قصه بگویم. دیگر معلوم نیست کنار هم باشیم. خوش‌خواب؛ گوشَت با من است؟ نمی‌دانم از کدام قصه خوشت می‌آید. من که تا حالا برای هیچ پادشاهی قصه تعریف نکرده‌ام! دست و پایم را گم می‌کنم. راستی چه می‌گفتند آن غریبه‌ها. من که یک کلام از حرفشان را باور نکردم، الا اینکه تو پادشاه عالم می‌شوی...»

کتاب " سه کاهن" را در مسیر سمنان خواندم.  آنقدر مجذوبم کرد که انگار نه انگار قرار بود در قطار روی پایان‌نامه‌ام کار کنم و سوالاتم را از استاد بپرسم. کتاب مربوط به سه کاهنی است که چشم درخشش پادشاه کون و مکان را ندارند. و با ترفتدهای گوناگون به دنبال حضرت رسول می‌گردند.

محمد(ص) کودکی شیرین و مبارک در دامن دایه‌ای همچون مادر مثل حلیمه!داستان با فضایی آرام شروع می‌شود و اما به مرور زمان جذابیت و هیجان را در داستان حس می‌کنی.   کتابی که با روایت سوم شخص شروع می‌شود. نویسنده در اوایل کتاب فضای را خوب برای مخاطب ترسیم می‌کند. که حلیمه در چه موقیعتی در چه قبیله‌ای و با چه خاندان و اقوامی زندگی می‌کند. خلاقیات کسانی که در داستان قرار است حتی فقط در حد یک کلمه حرف بزنن خوب به تصویر کشیده شده است.

به مرور هرچه جلوتر می‌روی هیجان سراغت می‌آید. اما به نظر می‌آید متن‌های ادبی که قیصری از زبان سوم شخص به کار می‌برد در اوج حرارت و هیجان داستان همچون آب سردی حالت را به تمام معنا می‌گیرد. فضاسازی و نثرهای ادبی قیصری در وایل کتاب به مراتب بهتر از مابقی داستان است.

اما این دلیلی بر بد بودن کتاب نیست!  خیلی وقت‌ها انسان چیزی را می‌شنود که آنقدر شیرین است و به دلش می‌نشیند که دوست دارد لبش را گاز بگیرد از فرط لبخندی که بابت شیرینی مطلب به لبت می‌آید در حالیکه چشمانت پر اشک است بابت اینکه مطلب دقیقا رو نقطه ماکزیمم فطرتت نشسته است.

داستان این خنده و گریه بر می‌گردد به صحبت‌هایی که حلیمه همچون دختری با احساس با کودکی 4 ساله صحبت می‌کند. هزار بار این گفتگو‌های حلیمه با کودکی که در خواب است را بخوانی باز هم سیرت نمی‌کند. برا همین است که می‌گویم وقتی در فضای گفتگوی حلیمه و محمد(ص)، قیصری به عنوان سوم شخص می‌آید وسط و توصیف می‌کند فضا را  حالت گرفته می‌شود. یکی دیگر از نقاط ضعف داستان به نظر چگونگی پایان دادن به داستان است. به نظر می‌آید داستان به یکباره به پایان می‌رسد. و از نقطه اوج به یکبار سقط می‌کند پایین. شاید فضا سازی اواسط کتاب اینجا می‌بایست به کار گرفته می‌شد. اما باید به قیصری دست مریزاد گفت. کتاب خوبی بود  و لحظات خوبی را برایم رقم زد.

----------

توسط برادرم احسان آقارضایی

“به راستی تماشایی‌اند با آن قباها و شال‌های بلند و رنگ به رنگی که بر شانه ها دارند. قوس و قزح. هریک به رنگی : یکی عنابی، دیگری زعفرانی و سه دیگر لاجوردی. چه جلوه ای دارد جامه مردان میان سیاهی خیمه ها! پای مردان که به آفتاب می رسد از نازکای جامه هاشان، استخوان ساق ها پیداست:پوستی زنانه، سفید و آفتاب ندیده. زیر جامه هاشان از سفیدی می درخشد. زن و بچه ها بیش از آنکه دربند معاینه و طبابت مردان باشند، محو رنگ های تند قبا و شال های بلند آنان اند. پایشان که به سایه خیمه ها می رسد جماعت روی تپه دل نگران بلند می شوند می ایستند؛ انگار مردان رنگی جلوی چشم آن ها دود می شوند و می روند هوا….به یک یکِ خیمه ها سرک می کشند. اگر خیمه ای خالی باشد، همسایه اش را خوانده پرس و جویی می کنند، بعد می روند سر وقت خیمه بعدی…”
 “سه کاهن” اولین کتابی است که از مجید قیصری خوانده ام. کتاب را یه روزه تمامش کردم. از دستانم جدا نمی شد. قصه تنها قصه کودکی پیامبر اسلام صل الله علیه و آله و سلم نبود، قصه قصه ی وسوسه آدمی است، قصه قصه ی دور اندیشی دشمنان خدا است، قصه قصه ی تلخ سنت های باطل قومی قبیله ای است، قصه قصه ی امانت داری است.

نویسنده در اول کتاب می گوید:«بهانه را منتهی الآمال شیخ عباس قمی به دستم داد…کتاب شیخ پر از بهانه است و من هم بهانه جو…» برادر قیصری دست مریزاد، خوب بهانه ای را جُسته ای.

قصه به زیبایی از توصیف حالات دو نفر، که محرم ترین عالم باید به هم باشند، شکل می گیرد. اما گاهی همین دو محرم فاصله ها دارند از یکدیگر در درک حقیقت.

کتاب سه کاهن را حتمن بخوانید. خواه ناخواه جلد زیبایش و طراحی بلامنازعش شما را شیفته خویش خواهد کرد. کتاب سه کاهن از نشر عصر داستان و نویسنده توانایش مجید قیصری است که خود می گوید:«دی ماه ۱۳۴۵ در محله نارمک به دنیا آمده ام…»

“حالا ستاره ها با او بازی می کنند. به دست بادش داده اند و فراموشش کرده اند. حالا کجاست؟راه کدام است؟ به کدام سو می رود؟

هیچ چیز پیش دیدش دیدار نیست. این سقف بی کرانه کجا، آن کجا؟ خیمه روزنه ای دارد به بیرون، اول و آخری دارد، ولی اینجا، این تاریکی، نه شروعی دارد نه پایانی؛ یا هر طرف شروع است و هر لحظه شاید پایان.

کدام سو برود؟”

پنجشنبه 23 آذر1391  توسط محمد حقی  |

 

شماس شامی

کم وبیش مرثیه های امام شهیدان را شنیده ایم وگاه نیز با آنها گریسته ایم.این غم، غمی نیست که بتوان در محضر آن آرام نشست و دم نزد حتی اگر به دین دیگری باشی وآیین دگر.

از یکی از روضه خوانان قدیمی تهران نقل شده است که در یکی از روزهای محرم دسته عزاداری به خیابان آمده بود  ومرثیه سرای آن مشغول ذکر مصیبت برای حضرت علی اصغر بود.زنی مسیحی را دیدند که در گوشه ای از خیابان مشغول گریه برای این بزرگ زاده هاشمی بود.سبب ناله را از او پرسیدند واو با بغض گفت : در میدان جنگ ،مردان به میدان میروند وکشته می شوند .تمام غصه من برای این شیرخواره است که مگر او چه لطمه ای به دشمن می توانست بزند.

این ماجرا همگان را درگیر خود کرده است.نقل است که در بزم یزید ،همو که ننگ نام انسان است ،فردی مسیحی به اعتراض برخاست ویزید را مورد خطاب وعتاب قرار داد.گفت که من از تبار چند دهمین نبی خدا هستم وهرگاه که به میان قوم خود می روم  مرا عزیز می دارند چرا که معتقدند خون اجدادم در رگهای من جریان دارد.حال تو بوزینه اموی خون نواده رسولتان را برزمین ریخته ای واینگونه مستانه بر دهان او چوب می زنی.
"شماس شامی" روایتی داستانی از این فرد مسیحی است .او به واسطه مشاهدات عجیبی که برایش رخ می دهد به انتظار کاروان کربلا می نشیند وبرایش اتفاقاتی می افتد.

مجید قیصری

نشر افق


پنجشنبه 2 آذر1391  توسط محمد حقی  |

 

نامیرا


این کتاب را حتما بخوانید

محرم سه سال پیش بود و من هم به رسم سالهای گذشته به دنبال آثاری با حال و هوایی عاشورایی تا در روز های پرشور محرم با خواندن آنها توشه ای بیشتر از این محرم بردارم . برادر عزیزی کتاب نامیرا را به من معرفی کردو گفت که حتما در فرصتی آن را بخوانم .

 مقداری دودل بودم چرا که نویسنده اش را نمی شناختم.با هر زحمتی بود کتاب را بدست گرفتم ساعت تقریبا هشت شب بود که مطالعه کتاب را آغاز کردم. 

لامپ اتاق ها یک به یک خاموش می شدو من ازاتاقی به اتاق دیگر می رفتم و در آخر هم در پذیرایی خانه مستقر شدم آنقدر گرم خواندن شده بودم و خطوط کتاب من را به سفری دور و دراز برده بود که یک آن به خودم آمدم و دیدم که ساعت 4صبح است و من از جایم مگر برای خوردن چای تکان نخورده ام  و این ماجرا فردا هم تکرار شد. دیگر نمی توانستم دل از کتاب بکنم.خط به خط کتاب سفری را برایم تدارک  دید و خود را در کوچه پس کوچه های شهر کوفه یافتم.

پیش از این مطالب زیادی را در باره حوادث کوفه در روز های ورود مسلم ابن عقیل(ع)خوانده بودم و معرفتی نسبی در باره آن بدست آورده بودم. اما تفاوت جدی این کتاب و نثر روان و شیوای آن با مطالب تاریخی و علمی در این بود که انسان را به درون خانه های کوفیان می برد .توگویی در آنجا زیسته ای و گویی با مردمان آن همراه بوده ای. کتاب نامیرا من را با عبدالله ابن عمیر آشنا ساخت.  

                             ابن عمیر مسلمانی از نسل دوم مسلمانان است که سرد وگرم روزگار را بسیار چشیده است وسالها و بارها در میادین بزرگ جنگ مسلمانان با کفار شرکت کرده است. این رزم مدام از او شخصیتی متفکر و دوراندیش ساخته است.او گمان می کند که در ورود حسین (ع)به کوفه همراه آشوبهای  داخلی در کشور های مسلمان است و از همین رو به مصلحت بلاد اسلامی نیست که از حسین (ع) دعوت کنند . او بر این باور است که حسین مرد دین است و نباید دنیای آدمیان را آباد کند.

نامیرا روایتی است از مردمان کوفه که در معرکه ابتلا الهی آنقدر جانانه شانه خالی کردند که دود تا نسل های متمادی به چشم کوفه نشینان رفت. آنقدر وصف حالات روحی مردم این شهر وعمق سطح  استدلالات آنها در این کتاب به خوبی بیان شده است که مخاطب با خواندن آن به شناختی دقیق و عمیق خواهد رسید.به گمانم برای کسانی که به دنبال متون علمی هستندو شاید از نوع این کتاب که رمان می باشد دل خوشی نداشته باشند نیز این کتاب افاده خواهد داشت چرا که نگارش این کتاب حاصل دو سال تحقیق مفصل مولف و خواندن صد ها جلد کتاب  می باشد .
در انتها خاطره ای از نمایشگاه کتاب سال 91 که در باره این کتاب است را می آورم.                                                               هنگامی که رهبر معظم انقلاب به سالن یاس که یکی از سالن های نمایشگاه کتاب است وارد شدند در برابر غرفه ای که کتاب های برنده جایزه قرار داشتند ایستادند و کتاب های این غرفه را مشاهده کردند.وقتی به کتاب نامیرا رسیدند به اطرافیانشان فرمودند که این کتاب را من خوانده ام و کتاب خوبی است البته مضمونی نزدیک به این مطلب را از یکی از دوستان مشهد شنیده بودم که حضرت رهبر،در یکی از جلسات با مسولین فرهنگی آستان قدس این کتاب را معرفی کرده بودند.

صادق کرمیار

نیستان

-------------------------------

ب نامیرا را در مترو خواندم! و بیش از پیش فهمیدم که از همین نیم ساعتهایی که در طی مسیرهای مختلف، داخل مترو، طول می کشد، چه کارها که بر نمی آید. کتاب نامیرا بُعد پنهانی از حادثه کربلا را روشن تر می کند که کمتر بدان پرداخته شده است و می شود. نامیرا اوضاع سیاسی و فکری حاکم بر مردم کوفه و دعوت کنندگان از فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله را در هنگامه ای مرور می کند که مسلم به کوفه رسیده است و بزرگان همه برای یاری او سر از پا نمی شناسند. شخصیت محوری داستان عبدالله، کسی است که سالها در جبهه های خارجی سرزمین مسلمین بر مشرکین روم جنگیده است و افتخارات فراوانی در این وادی دارد. او که تاکنون جز برای رسول خدا و قرآن جنگ نکرده است؛ بدین دلخوش بوده است که هنگامی  که او بر علیه دشمن خارجی در جنگ است، پشتش گرم است و جامعه مسلمین در راه رسول خدا قدم میگذارد.عبدالله تحت تاثیر تبلیغات سیاسی معاویه و احادیث جعلی وی، خلیفه مسلمین را همچون جانشین رسول خدا میپندارد و شورش بر وی را انحراف از دین خدا و عاملی برای بی ثباتی جامعه مسلمین و بهتر شدن شرایط برای حمله رومیان می انگارد. اما در طی بازگشتش به میان قبیله خود با اشخاص و حوادث گوناگونی بر خورد میکند که باعث سردرگمی های بسیاری در وی می گردد.

وقتی فتنه در میگیرد اوضاع غبار آلود می شود. دیگر شناخت حق و باطل از یکدیگر ناممکن به نظر می رسد. فتنه زمانی شروع می شود که میزان درک و فهم و شناخت افراد یک جامعه در یک کلمه بصیرت در میان مردمان در حد نازل و پایینی قرار گیرد. بزرگان یک جمع در تاثیر گذاری بر جهت فکری مردمانی که بدانها اطمینان دارند بسیار موثرند. با یک مطالعه تاریخی روشن خواهد شد که میزان پیروی یک جمع از بزرگانش تا چه حد است. حال اگر این بزرگان که به نوعی نخبگان آن جمع هستند بر اساس مطامع شخصی خود که شامل هر گونه رذیله اخلاقی می گردد عمل کنند چه اتفاقی خواهد افتاد؟
فرض کنیم سالهای سال فلان شخص پیرو یک شخصیت حق بوده باشد اما نه برای هدایت خود به حق؛ که برای رسیدن به قدرت در سایه آن شخص حق. مسلم است که در گردنه حوادث از شک کردن بر حق بودن آن شخصیت و تا حتی در جبهه مخالف قرار گرفتن برای او محتمل است. همانطور که بسیار در تاریخ اسلام خوانده ایم و معاصر خود به چشم دیده ایم.
غبار فتنه زمانی بزرگان قوم را متزلزل میکند که میل به نفسانیات آنها را از شناخت حق باز دارد. تعارف که نداریم، نفس آدمی همچون آیینه تمام نمای حق است؛ حال اگر این آیینه کمی کدر شود دیگر چه انتظاری است که از او بخواهیم حق را به درستی به ما نشان دهد؟ آن وقت است که در اوضاع شلم شولبا دیگر ترس از دست دادن نعمتهای باد آورده نمی گذارد که با جبهه حق باشی، دل بستگی به هر کسی نمی گذارد که حتی برای دفاع از جبهه حق کلامی به زبان بیاوری. و آن وقت می شود که ولی خدا حسین بن علی علیه السلام در میدان کارزار تنهاست و ما نظاره گریم.
عقلانیت نیاز به شناخت دارد و عقلانی عمل کردن رابطه نزدیکی با ایمان. در واقع ایمان غیر از اعتقاد است. شاید شخصی به حق بودن کلامی اعتقاد داشته باشد اما بدان ایمان نیاورد و به پشتوانه ایمان بدان عمل نکند. خواندن تاریخ صدر اسلام با رویکرد تحلیلی موجب افزایش شناخت و بینش و بصیرت آدمی نسبت به حوادث پیچیده می گردد. وقتی کتاب نامیرا را بخوانیم شاید این فکر به ذهنمان برسد که خدا را شکر در آن زمان نبودیم که اصلن معلوم نبود در کدام جبهه قرار می گرفتیم. آن آدم ها با ان شخصیت ها آن گونه شدند ما چه می شدیم؟ و این سوال که شاید کمی از آرامش جمله قبل بکاهد این است که در حال حاضر و آینده حال ما چگونه است؟این کتاب را به آنهایی که میخواهند بی تفاوت نباشند پیشنهاد می کنم.

توسط احسان آقارضایی نوشته شده است.


پنجشنبه 18 آبان1391  توسط محمد حقی  |

 

آسمان چهارم

داستان غدیرخم روایتی واقعی و نمایشی بزرگ از جایگاه ویژه‌ی علی‌بن‌ابی طالب(علیه السلام) در دل عالم است. در چنین روز بزرگی پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) دست پسر عم خویش را بر فراز آسمان بالا برد و اعلام کرد: «هر که من مولای اویم این علی مولای اوست». در حجه‌الوداع، به اذن حضرت حق آخرین ندای جانشینی علی(علیه السلام) از زبان نبی‌اکرم(صلی الله علیه و آله) در داستان غدیر ثبت و ضبط شد.
این رمان داستان اسبی است که ماهیت زمینی ندارد و جایگاهش آسمان است. او بر روی زمین به دنبال دلیل و راهنمای آسمانی شدن می‌گردد تا بتواند به‌واسطه‌ی آن کم‌کاری در پرستش و سقوط‌اش به این عالم را جبران کند.
رمان «آسمان چهارم» به صورت فصل به فصل ارائه شده است که در فصل ابتدایی با افراد جدیدی آشنا می‌شویم. دوربین نویسنده مدام در حال گشت و گذار میان زمین و زمان و اتفاقات مختلفی است که تقدیرالهی رغم زده است. در این بین، ابلیس به تلافی خطای خود کمر همت بر عدم وقوع این امر خطیر، یعنی صعود آن موجود آسمانی به جایگاه اصلی‌اش، دارد. 

داستان از میدان شهر و زورآزمایی مردی به نام زهیر آغاز می‌شود. الیاس نام مبلغی است که از جانب رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) وظیفه‌ی پیام‌رسانی به قبیله‌ای یَمنی را به عهده دارد و این آغاز سفر طولانی اسب الیاس است به سوی مکه و بیعت آسمانی او ...
قالب داستان توصیفی و راوی آن سوم شخص غایب است. این کتاب برای گروه سنی نوجوانان توصیه می‌شود؛ زیرا این قشر طالب هیجانات و تخیلات هستند و از آنجایی که توصیفات این اثر ساده و در عین حال واجد این ویژگی‌هاست برای این گروه سنی مناسب به نظر می‌رسد.
فریبا کلهر

نشر قدیانی

چهارشنبه 10 آبان1391  توسط محمد حقی  |

 

"ماه به روایت آه"

"ماه به روایت آه" عنوان تازه ترین اثر منتشر شده ی ابوالفضل زرویی نصرآباد و روایت او از زندگانی و شخصیت حضرت ابوالفضل العباس(ع) – ماه بنی هاشم – است. نویسنده در این کتاب کوشیده تا از زبان دوازده راوی ، ناگفته هایی از قبل و بعد از شهادت پرچمدار کربلا را با امانتداری ، پایبندی به مستندات تاریخی و روایی و پرهیز از اغراق ، روایت کند.

بر خلاف انتظار ، در کتاب به شکل و شیوه ی شهادت حضرت ابوالفضل(ع) اشاره ای نشده و نویسنده عمده ی همت خود را صرف بازگویی و رازگشایی از اموری کرده که با وجود جذابیت برای مخاطب ، متاسفانه کمتر بدانها پرداخته شده است ؛ اموری همچون خانواده ی مادری ، کودکی ، ازدواج ، فرزندان ، برادران ، حیطه ی دانش و معرفت و جایگاه آن حضرت در میان اهل بیت و مسلمانان آن روزگار. از دیگر جذابیتهای این کتاب ، ذکر تاریخ شمسی تمامی رخدادهاست که خواننده ی فارسی زبان را با زمان وقوع حوادث در روز و ماه و سال هجری شمسی آن وقایع آشنا می کند. 

زرویی در نگارش این دوازده روایت ، با تکیه بر منابع دست اول تاریخی و مطالعه و فیش برداری از قریب شصت کتاب ،ضمن رعایت ایجاز ، پرهیز از اطناب و نگاه احساسی ، متنی خواندنی و قابل اعتماد و استناد فراهم آورده است؛ متنی که در عین سادگی ساختار ادبی محکم و قابل تاملی دارد. به جز یک راوی (زید بازرگان) تمام راویان کتاب (مسلم بن عقیل ، فاطمه کلابیه ، حضرت زینب ، امام حسین علیه السلام ، ام کلثوم ، لبابه ، عبدالله بن ابی محلّ ، کزمان ، شبث بن ربعی ، سرجون و عبیدالله بن عباس) شخصیتهای واقعی اند. 

نشر نیستان

چهارشنبه 18 مرداد1391  توسط محمد حقی  |

 

روی ماه خداوند را ببوس

روی ماه خداوند را ببوس

مصطفی مستور

"هر کس روزنه‌ای است به سوی خداوند، اگر اندوهناک شود. اگر به شدت اندوهناک شود."

بعضی از رمانها و داستانها در دنیای ادبیات یک اتفاق اند . اتفاقی که به ندرت تکرار شدنی اند. روی ماه خداوند را ببوس داستان حیرت یک انسان معتقد است نسبت به اعتقاد و ایمانش.

یونس ، دانشجوی رشته فلسفه،  امروز دیگر آنی نیست که دیروز بود و سایه بنابر اعتقادش او را برگزیده بود. پس از گذشت 10 سال او در ایمانش شک می کند و این شک است که بیماری روح یونس است. مستور روی ماه خداوند را ببوس ، توانسته حیرت گاه گاه انسانی را در عرصه ایمان و اعتقاد، به خوبی نشان دهد.

مستور در رمانش رمزهایی هم قرار داده است که باید در طول داستان گشوده شود: انتخاب نام یونس و سایه ؛ کودک و بادباک.

نشر مرکز

پنجشنبه 8 تیر1391  توسط محمد حقی  |

 

بررسی رمان بار باران

بار باران

داستانی نه چندان تاریخی در باب گوهرشاد همسر شاهرخ ، عروس تیمور .

این رمان تفاوت خاصی با سایر رمان ها دارد در آن رویدادها توصیفی نیستند بیشتر مطالب در قالب دیالوگ و گفتگو بیان شده است .

عبارات و الفاظ ساده و روان هستند . برخی افعال چندین بار تکرار شده اند قصد نویسنده از این کار چه بوده است این بستگی دارد به نظر مخاطب .

نقد : چندین بار افعال را تکرار کرده اند مثلا بودیم بودند . شکستن و برخی دیگر انگار باید چند بار صرف می شد . به نظر اگر صرفنظر می شد از این چند بار صرف شدن افعال یا پی در پی آمدن برخی الفاظ باز هم تاثیر در مخاطب می داشته است در حقیقت شاید غرض نویسنده بیان احساس و ایجاد نوعی همزاد پنداری خواننده با شخصیت بوده است . اما این را هم نباید فراموش کرد که جذابیت داستان زمانی است که تکرار کمتر باشد . وقتی تکرار بیش از حد شود خواننده ذوق خواندن ادامه داستان را نخواهد داشت .

در برخی موارد نویسنده انگار فقط مصالح لفظ را بر ساختمان داستان بدون در نظر گرفتن استحکام آورده است این کار باعث شده است شمایل پیکره داستان کمی ناهمگون به نظر برسد . این سبک نوشتاری که شاید چندان سازماندهی خاص و ملموس همیشگی سایر داستان ها را ندارد سبب شده است داستان از قالب داستانی به نمایشنامه بدل شود .

نویسنده تلاش کرده است که برای شروع خود فضائی ذهنی و زمینه فکری در مخاطب پدید آورد مثلا در ابتدا کمی از خشونت تیمور و خونریزی ها و فتوحاتش گفته است بعد تحول ناگهانی و زودگذر او . گوهر شاد هم شاهد این پوست انداختن دفعی و کوتاه بوده است . شاهرخ پس از مرگ پدر روی کار آمد و گوهر شاد در فکر جلوگیری از تفکرات تاتاری تیمور در ذهن و فکر همسر و آباد کردن خرابه ها و سبز شدن دل خشکیده با شاهرخ عزم رفتن به هرات می کند و این زمینه می شود برای آغاز داستان نو شدن سبز شدن و به بار نشستن باران .

چون نویسنده قالب داستانی معمول را دنبال نکرده است ما هم برای شرح مختصر وارد پوشش جدید نوشتاری او می شویم تا به خواننده کمک کنیم با جو غریبانه و نامانوس رمان آشنا شود و هم شوقی برای خواندن ایجاد کرده باشیم و نیز کمی ازکسالتی که در ابتدا شاید برای مخاطب بوجود آید را کم کنیم .

عشق یک خادم به سرور خود عشق غریب الوقوعی است که از منظر اربابان خطاست . زمینه چنین عشقی چیست ؟ از کجا آغاز شد به کجا رسید ؟ عشق ابتدایی رنگ و بویی دیگر داشت و عشق آخر رنگ و بویی دیگر . از عشق زمینی تا عشق آسمانی فرسنگ ها فاصله است . فاصله ای به اندازه دوری شمال و جنوب به دوری تاتارستان تا طوس .

عشق از سیر زمینی و رفتن به طوس که محل نزول ملائک است آغاز شد و شاید هم از دیدن خدای محبوب یا شاید از حیات یافتن دل مرده به نوای کاتب .

باید در انتها نیز بگوییم نو شدن ، سبز شدن ، زنده شدن . آن روز که تیمور به نوای قرآن زنده شد ، عروس به مرگ مادری مادر و غلام به عشق .

گوینده مقدمه گویی کبوتر حرم  است همو که هر روز گرد حرم در گردش است همو که به صدای زائران و دل شکستگان و عاشقان گوش می سپرد و گاهی همنوا می شود همو که شاهد شفای دل های مرده زیادی بوده است . 

تیمور چهارم را عاشق کردن سخت است اما خواست همسر بر تدفین شاهی خواست او نبود خواست سلطان طوس بود پس شاهرخ به آب پاکی طهارت کرد به نور وجود علی بن موسی رشد کرد تا بار دهد سبز گردد پوست مغولی را رها کند رنگ خطوط و نقوش آستان را منعکس کند به سان آئینه شود همنوا و همنفس با مردم نه دشمن و نفس برنده .

وقتی کاتب مرد انوار خدا در قصر جاری شد انواری که موج شد در گوش تیمور درد شد در جسم همسر غیاث الدین و اما شفا شد برای دل ها .

 گاهی نویسنده در صدد بوده است تا مخاطب را با حالات درونی شخصیت ها بهتر همراه کند نمونه ای از آن در این بخش داستان بود که شاهرخ تصمیم می گیرد که طوس را فتح کند اما چون همسر اصرار و تاکید بر آبادانی دارد طی مکالماتی شاهرخ مدهوش حرف های محبوبش می شود به گونه ای که خود را ملزم به فرمانبری از او می داند در همین اثنا او که تا به حال غرق در افکار فاتحانه خویش به سر می برد تازه سنگینی شمشیر و زره را احساس می کند از همه سنگین تر نگاه همسر حتی تاب برخواستن را هم از او می گیرد .

این رمان حکایت ولادت یک نوزاد بود نوزادی که از نو زاده شد . نو زادی که رسم سلطانی را نمی دانست اما گمان می کرد می داند نو زادی که آمده بود بندگی را در ثناباد ( اشاره به طوس که محل ثنای همگان است ) بیاموزد  .   

جمعه 19 خرداد1391  توسط محمد حقی  |

 

بار باران

میان آنچه در تاریخ آمده است و آنچه در ادبیات داستانی خلق می‌شود فاصله ای عمیق است‌. همچنین که بین واقعیت و شهود پلی میان حقیقت و واقعیت است. بار باران از منظر شهودی به زندگی گوهرشاد بیگم عروس تیموری پرداخته است‌.

گوهر شاد بیگم و شاهرخ پس از مرگ تیمور به سوی سرزمین هرات حرکت می‌کنند تا جا پای تیمور نور جهانگشای بگذارند و بخشی از سرزمین او را به نام تیمور پادشاهی کنند. تیمور در راه چین و ماچین در سودای فتح سرزمین تازه و توبه خویش جان می‌دهد . تیمور در پندار این که مسلمانان بسیاری را کشته است و خدای مسلمانان با او قهر کرده است‌، می‌خواهد در کشتاری تازه از کفار بازگشت خود را به سوی خداوند بنا کند، اما مرگ او این فرصت جهانگشایی را از او می‌گیرد.

از سوی دیگر گوهرشاد و شاهرخ در راه رسیدن به طوس با مادر بیمار گوهرشاد روبرو می‌شوند. آنها می‌شنوند که در طوس سلطانی به نام رضا (ع) شفای عرب و عجم، ترک و تاتار را با بهای شکستن دل می‌دهد. گوهرشاد عهد می‌بندد در صورت بهبود مادرش خانه‌ای در کنار بارگاه سلطانی رضا بسازد.

مادر بهبود می‌یابد و گوهرشاد به عهد خویش پافشاری می‌کند. قوام الدین شیرازی معماری حاذق بر کار گمارده می‌شود. اما پیرزنی حاضر نیست که تکه زمین خود را به گوهرشاد بفروشد. پریزاد خادمه گوهرشاد و از سوی دیگر پسران گوهرشادبیگم بایسنقرمیرزا و ابراهیم میرزا شولای سلطانی پدر را به دور انداخته‌اند و هر کدام چون گوهرشاد در بین فضیلت و خدمت‌، خدمت به سلطان را تا ماندن در امیری تیموری ترجیح می‌دهند. شاهرخ که در میان قوم تیموری دشمنان بسیار دارد در حرم سلطانی رضا به خون می‌نشیند و نوادگان تیموری قصد جان او را می‌کنند.

شاهرخ از مهلکه ترور خویش با دعای همسر و فرزندان جان سالم به در می‌برد. قوام الدین شیرازی بنای مسجد گوهرشاد را به اتمام می‌رساند اما او دچار چالشی عظیم است زیرا می‌داند در آینده نامی از او در این مسجد باقی نخواهد ماند. همچنان که گوهرشاد دریافته است در فضیلتی که یافته از میان فرزندان خود جانشینی برای قوم تیموری باقی نخواهد گذاشت. در آفتاب افتتاح مسجد همه قهرمانان گویی کبوترانی شده‌اند که در بام مسجد گوهر شاد سلطانی به نام رضا (ع) را طواف می‌کنند.

سعید تشکری

نشر نیستان

جمعه 19 خرداد1391  توسط محمد حقی  |

 

وقتی دلی

این رمان را حتما بخوانید.حتما حتما

این داستان روایتی است تاریخی از دوران قبل از بعثت تا واقعه عاشورا . حرف های ناگفته پیرزنی از جوان خوش سیما به نام مصعب بن عمیر که عشق حقیقی و واقعی را در اوان جوانی تجربه می کند .

فضای این رمان یادآور سنتهایی است که در دوران جاهلیت رخ داده است. اطلاعاتی دسته اولی که در رمان مطرح می شود برای محققین تاریخی نیز جذابیت دارد.

جذاب ترین بخش زمانی است که مصعب فرزند ثروتمندترین مرد مکه در جنگی درونی میان خیر و شر باید یکی را انتخاب کند . دل سپردن به فضائل و بازگشت به فطرت و یا پذیرش بردگی روح در برابر تمنیات مختلف هوی .

مخاطب با مطالعه این کتاب شیرینی و سختی پذیرش اسلام را پا به پای تشنه افتاده در بیابان ابهامات و سراب تجربه می کند . یک جوان بیست ساله با دنیایی از هیجانات و کامیابی ها کم کم بواسطه رشد عقل و تفکر در برخورد انسان ها وبرخی نابرابری های جامعه و نگرش آنان به زندگی ، از چنین عالمی کناره می گیرد رو به سوی آیین جدید می آورد. .

در بخشی از داستان ، وی با همراهی عده ای از مسلمین در جریان رهسپار شدن به حبشه با کاروانی همراه و همسفر می شوند در میان راه عده ای از دزدان قصد حمله به کاروان را دارند که مردی از کاروانیان از خوف آنان بتی چوبی را از دستمال بیرون می آورد و به نوعی از بت کمک می خواهد که ما را از آنان حفظ کن اما پس از جنگ انگار قلبا به این نتیجه رسید که این بت و هیچ بتی اصلا نه توان دفع بلا را از دیگران دارد و نه حتی از خود او در این فکر غوطه ور بود که ناگهان فردی از کنارش می گذرد و غیر عمد به شانه او برخورد می کند بت از دست مرد بر زمین می افتد و باد آن را با خود بیرون از چادر می برد .

خشم پدر بر پسر بخاطر پناه بردن به خدای یکتا و خدایی غیر از خدای نیاکان ، قتل زن فریب خورده به دست همسر ، تازیانه های پیاپی اشراف بر تن بردگان این ها ارمغان تاریکی های خودخواهی و خرافه پرستی است که در طول داستان با آن مواجهیم .

در بخشی از کلام مصعب با همسرش حمنه وی به دورانی اشاره می کند که مردمان آن زمان رسول را نمی بینند و اینکه پاک ماندن در چنین روزگاری چقدر سخت است ، توجه نویسنده به این نکته ستودنی است این مطلب اشاره به بازگشت رو به عقب انسان ها دارد در جای دیگری از کتاب مجدد این نکته اشاره شده است که حتی بعد از وفات نبی اکرم و شهادت امام حسین ع سختی روزگار پیش از اسلام و ورود اسلام از یاد و خاطر انسان ها رفته است . در فصل آخر ص  355  حارث می گوید : « خداوندگارا باورم نمی شود که فقط شصت سال از آن زمان گذشته و مسلمین این قدر عوض شده اند و دیگر آن پاک نهادی صدر اسلام نزد ایشان نیست . »

در پایان  داستان مصعب این پرچمدار و اولین قاری قرآن که نه تنها دلهای مکیان بلکه دل یثرب و یثربیان را نیز مدهوش خویش ساخت ، در جنگ احد در میدان جهاد در دفاع از دین و رسول به شهادت رسید و همچون جعفر طیار کشته شد .

راوی این داستان تاریخی را در میان جمعی از مسلمانان بر سر مزار شهدای احد بیان کرده است دو پیرمرد که روزی در جمع کودکان مسلمانان هجرت کرده به سمت حبشه بودند و شاهد برخی دشواری های مسلمین و تلاش بی نتیجه کفار بودند .

برخی روایات را حارث بن داوود بیان کرده است حارث پسر داوود است داوود کودکی حبشی بود که در جریان هجرت مسلمانان با اسلام آشنا شد و فصل پایانی را هم عبدالله پسر جعفر بن ابوطالب بیان می کند .

 

زبان داستان روان و ساده است .آنقدر روان که تا به خود بیایی نیمی از کتاب را خوانده ای.آمد وشد زمانی که در رمان رخ می دهد روایت را از یکنواختی خارج می کند.

 . بخشی از استدلالات شاید چندان منطقی و عقلانی نیست درست است که یک خاخام یهودی یا عالم مسیحی یا کافر باطبع بر مبنای حق معتقد نیست اما آنقدرها هم در راه انداختن شک و شبهه بی تجربه و ناپخته نیستند که چنین استدلال کنند از لفظ خودخواهی برای یکتاپرستی استدلال کنند که چون مرد خودخواه است پس یکتاپرستی و خدا را می خواهد بهتر می بود بلوغ عقلی و یا سعادت واقعی را مبنا قرار می داد .

یکی دو مورد نیز با تکرار عبارات روبرو هستیم که غروب شد اذان گفتیم و یا طلوع شد نماز خواندیم .البته شاید نویسنده مقصودی داشته است که از نگاه خواننده جا افتاده است.

 

"این معرفی توسط همسر عزیزم نوشته شده است."

    شهرستان ادب

محمد حسن شهسواری

جمعه 12 خرداد1391  توسط محمد حقی  |

 

آواز مرغ باران

آواز مرغ باران

مجید ملا محمدی

نشرقدیانی

داستانی درباره زندگی امام هادی(علیه السلام).نوشته شده است.

شرح دانش و درایت ایشان در برخورد با خیانت‌ها و حیله‌های متوکل و اطرافیان او و چند نمونه از معجزات ایشان که حتی درباریان را نیز معترف به کرامات و حقانیت ایشان می‌کرد، نوجوانان را مشتاق به مطالعه‌ی این کتاب می‌کند.

دوشنبه 1 خرداد1391  توسط محمد حقی  |

 

ایراندخت

رمان ایراندخت علیرغم اینکه از مضمونی عاشقانه برخوردار است؛ در لایه‎های دیگری از اثر، دین و مسایل دینی ایرانیان  گذشته را نیز کالبدشکافی می کند. دین در ایراندخت  از آن لحاظ زیبا جلوه می کند که مردم، موبدان و رجال حکومتی باید از آن تبعیت کنند، بدون این که بخواهند از طریق دین به ثروت و قدرت برسند. اما  برخی از افراد حکومتی در این داستان دین را دستمایه‎ای برای رسیدن به آمال و قدرت و ثروت قرار داده‎اند.


مضمون عاشقانه در این رمان نیز با بیانی لطیف و پر احساس به شکلی ملموس پرورش یافته است. در مجموع در ایراندخت، دو انگیزه مورد تاکید قرار می گیرند که برای رسیدن به آن باید جنگید. عشق و ایمان به دینی که خود انسان آن را انتخاب می کند. وقتی صحبت از دین باشد و خدا حتی عشق زمینی هم حالتی عارفانه و آسمانی به خود می گیرد. و این از نوع عشق ایراندخت و روزبه بود.

رمان ایراندخت اگر چه داستانی تاریخی‎ست اما از آن رو بر دل نشسته و با مخاطب امروز رابطه برقرار می کند که نویسنده توانسته ایده‎هایی از دنیای امروز را گرفته و با ساحت تاریخ ببرد و در قالب حکایت تاریخی داستان به طرز زیبایی بیان کند.به این ترتیب علاوه بر جذابیت های خود این داستان عاشقانه، ایراندخت از آنجا که انعکاس ایده‎هایی از این روزگار در درگذشته است، جذابیتی دو چندان پیدا کرده است.

ماجرای اصلی این رمان برمحور شخصیت سلمان فارسی می گردد.

بهنام ناصح

نشر آموت


دوشنبه 14 فروردین1391  توسط محمد حقی  |

 

من او

«منِ او» از نظر عموم مخاطبانش، بهترین و برجسته‌ترین اثر امیرخانی است. روایتی زیبا و مدرن از فضایی اصیل و دوست‌داشتنی. «منِ او» شامل 23فصل است. فصل‌های «من» و فصل‌های «او». راویِ فصل‌های «من» نویسنده یا همان دانای کل است و راوی فصل‌های «او» شخص اول داستان یعنی جناب علی فتاح. داستان از سال1312شمسی در خانی‌آباد(محله‌ای در تهران) شروع می‌شود و با پیچ و خمی ماهرانه، در زمان‌ها و مکان‌های دیگر ادامه پیدا می‌کند.

بر خلاف اغلب داستان‌هایی که می‌خوانیم، سیرِ زمانیِ روایتِ این اثر خطّی نیست.یعنی وقایع در این داستان به ترتیب وقوع روایت نشده و شما گاه از یک زمان و مکان به صورت ناآگاهانه(بدون آن‌که با مربعی در میان آید) به زمان و مکان دیگر می‌روید.

چیزی که مخاطب را هم‌راه داستان می‌سازد فقط کنجکاوی نسبت به پایان داستان نیست بلکه نوع ادبیات و فضاسازی‌ها و تصویرسازی نویسنده چنان است که تمایل مخاطب را برای خواندن مکرر کتاب برمی‌انگیزد. شخصیت‌های داستان چه دور و چه نزدیک، ملموس و باورپذیر توصیف شده‌اند چه «درویش مصطفی» که ناغافل از هرجای داستان سر برمی‌کند و چه «هفت‌کور»ی که اگرچه کور هستند دیده‌هایی بینا دارند. چه «علی» و «مهتاب» یا «کریم‌ریقو» و «ذال محمد» و «ضعیف‌کش» و «من» و «او»...

رضا امیر خانی

افق


چهارشنبه 9 فروردین1391  توسط محمد حقی  |

 

قدیس

کشیشی مشغول موعظه مسیحیانی است که به کلیسا آمده اند که شخص غریبه ای که چهره ای شبیه مسلمانان دارد به کلیسا وارد می شود .اضطراب از سروروی او پیداست .

غریبه حامل کتابی است که کشیش را وارد حوادثی خواهد کرد که غیر قابل پیش بینیست.مرگ در کمین اوست واو نمیتوتند از کتاب دل بکند.به واسطه خواندن این کتاب شما با شخصیت بزرگ مرد تاریخ انسانیت امام علی علیه السلام آشنا خواهید شد.امامی برای تمام تاریخها.

کشیش با خواندن کتاب سفر به گذشته پیدا میکند وبه  یاددوست صمیمیش که درباره امام علی کتابهایی نوشته است میفتد.جرج جرداق همان دوست قدیمی اوست.

کتاب به خوبی در زمان حال وگذشته سیلان دارد وبه همین واسطه امکان همذات پنداری بیشتری را برای مخاطب ایجاد میکند.

برای تعطیلات شب عید از هم اینک ذخیره کتابتان را بیاغازید.

ابراهیم حسن بیگی

نشر نیستان

شنبه 6 اسفند1390  توسط محمد حقی  |

 

کمی دیرتر

رمانی متفاوت از شجاعی را حتما بخوانید.

هدف از نگارش اين رمان به چالش كشيدن فضاي انتظار در ميان منتظران است؛ با اين نگاه كه رمان در پنج فصل با نام‌های «زمستان»،‌ «پاييز»، «تابستان» و «بهار»، به بيان تحولي ديدگاهي و بينشي در اين مفهوم پرداخته است.

فصل اول اين كتاب توصيف مجلسي از جشن نيمه شعبان است كه در آن اقشار مختلفي دور هم جمع شده‌اند، ولي جواني برخلاف ديگران، خطاب به حضرت مهدي(عج) مي‌گويد «نيا»...! و همه به او اعتراض مي‌كنند.

در فصل دوم، اين جوان در حالات مكاشفه به دريافت‌هايي مي‌رسد. اين بخش روايت متنوع و جالبي از عذر و بهانه‌هايي است كه يک منتظر براي همراهي نكردن حضرت مهدي(عج) مي‌آورد. 



در فصل سوم، نويسنده از منظر درجات اخلاص در كارهايي كه انجام داده و حتي نگارش رمان با اين موضوع در چالش قرار مي‌گيرد و در اين باره سوال‌ها و ترديدهايي مطرح مي‌شود. 

در آخرين فصل اين كتاب كه «بهار» نام گرفته، تصويري از منتظران واقعي بدون ادعا ارايه شده است و نشان داده شده كه اين مفهوم درباره انسان‌هايي اتفاق مي‌افتد كه به زندگي عادي خود بدون ادعا و ريا كردن پرداخته‌اند. در نهايت مي‌توان گفت كه اين رمان تصويري است از فضاي انتظار كه تا چه حد به شعار و يا اخلاص نزديک مي‌شود و در عين حال سعي دارد تصويري از جامعه آرماني را با ديدگاهي خاص ارايه دهد.

نويسنده در اين اثر داستاني كه آن را با اسامي چهار فصل تقسیم بندی كرده، سعي داشته تا تصويري از فضاي امروز جامعه را در نسبت با مفهوم انتظار ارایه كند و به نقد جامعه و كيفيت تفكر انساني در آن بپردازد

سید مهدی شجاعی

نشر نیستان

دوشنبه 24 بهمن1390  توسط محمد حقی  |

 

تشنه دیدار

محمدرضا سرشار درباره داستان  کتاب  :

كتاب«تشنه ديدار» روايتی از جنگ برموك، یکی از جنگ‌های زمان پيامبر را به تصوير می‌كشد . داستان كتاب به اين شكل است كه پيك مسلمانان از مرز روم از راه رسيده و خبر می‌دهد كه امپراطور روم با لشكری بزرگ برای حمله به مسلمانان تشكيل شده است.

پس از رسيدن اين پيك پيامبر اسلام دستور بسيج عمومی را صادر می‌كند. كه از اين پس داستان كتاب روی ابوذر شخصيت مهم داستان متمرکز شده؛ آماده شدن ابوذر برای مقابله با دشمنان و تجهيز شتر لاغرش رابه تصویر می کشد.

اين كتاب قبلا به زبان انگليسی و در هندوستان نيز به زبان اردو ترجمه و منتشر شده است.



گفتنی است سرشار برای نوشتن این داستان، از کتاب‌های «داستان راستان» استاد مرتضی مطهری، «ابوذرغفاری» و «اسلام‌شناسی» دکترعلی شریعتی و «فروغ ابدیت» استاد جعفر سبحانی بهره برده است. این کتاب در سال 1361، به عنوان کتاب برگزیده سال برای مقطع سنی نوجوان، از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی انتخاب و معرفی شد.

كتاب «تشنه ديدار» نوشته محمدرضا سرشار به عنوان پرشمارگان‌ترین کتاب جدی کودک و نوجوان کشور، با تصويرگری و ويرايش جديد از سوی انتشارات سوره مهر تجدید چاپ شد.

به گزارش پایگاه خبری سوره مهر کتاب «تشنه دیدار» به عنوان پرشمارگان‌ترین کتاب کودک و نوجوان با جمع تیراژ ۴۱۵ هزار جلد مطرح است.

سوره مهر

یکشنبه 23 بهمن1390  توسط محمد حقی  |

 

آنک آن یتیم نظر کرده

دیدگاه مقام معظم رهبری نسبت به کتاب:

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم
با این که قبلاً یک روز، هم به آقاى رهگذر و هم به آقاى میرکیانى - که ظاهراً آن روز همراهشان بودند - عرض کرده بودم که من چقدر از این برنامه راضى و خرسند هستم و به وسیله‌ آقایان به شما برادران و خواهران اظهار اخلاص و ارادت کرده بودیم، لکن حقیقتاً دلم نیامد که این خرسندى قلبى و تقدیر از این برنامه بسیار خوب را حضوراً هم به شماها عرض نکنم. این بود که خواهش کردم قبل از پایان سال شما را زیارت بکنیم؛ چون بالاخره سال جدید اقتضائات جدید دارد و شماها هم برنامه‌ها و کارهاى خودتان را دارید. لکن امسال این برنامه انجام گرفته و من هم یکى از مستمعین این برنامه بودم - البته در بسیارى از روزها، نه در همه‌ روزها - و لازم بود که ما همین امسال عرض تشکر از شماها را به شما بکنیم. البته این حوادث تلخى که این روزها اتفاق افتاده، براى ما خیلى همّ و غم آفرین و حقیقتاً اندوه‌بار است؛ ولى این قرارى بود که گذاشته شده بود و چه بهتر که انجام شد. به هر حال مقصود من تشکر از شما آقایان و خانم‌هائى بود که این برنامه را تهیه کرده‌اید و به وجود آوردید.

* اهمیت ترجمه و اجراى این برنامه به زبانهاى دیگر
عقیده‌ من این است که اگر این برنامه به زبان‌هاى دیگر، مثلاً به زبان عربى، به زبان انگلیسى، به زبان اردو یا حتى به زبان ترکى ترجمه بشود و‌ اجرا بشود - به شرط اینکه همین جورى که اینجا اجرا شده، اجرا بشود؛ چون اینجا خیلى خوب اجرا شده است و واقعاً این آقایانى که صداهای‌شان در این برنامه شنیده می‌شود، حقاً و انصافاً خیلى خوب اجرا کردند - و به این کشورهائى بفرستیم که این زبانها را دارند و آنجا بگذارند و فقط معلوم بشود که این در جمهورى اسلامى تهیه شده است، یکى از بزرگ‌ترین تبلیغ‌ها براى جمهورى اسلامى خواهد بود؛ یعنى این برنامه اینقدر قوى و نافذ و جذاب است. ان‌شاءاللَّه که موفق بشوید کار را در فصل‌هاى دیگر زندگى نبى اکرم ادامه بدهید و به پایان برسانید و خداوند از شماها به حسن قبول، قبول کند.

*خوش‌عقیدگى نسبت به محتوا؛ از عوامل توفیق
این روحیه‌ شماها و این خوش‌عقیدگى نسبت به جهت برنامه و محتواى برنامه یقیناً یکى از عوامل توفیق این برنامه بوده است. من می‌خواهم خواهش کنم برنامه را ادامه بدهید و بسازید. دوران قبل از بعثت از لحاظ تاریخى، خیلى دوران روشنى نیست. برخلاف دوران بعد از بعثت که از لحاظ تاریخى قدم به قدم مشخص و روشن و واضح است؛ برخلاف بسیارى از حوادث بزرگ تاریخى. حالا درباره‌ى پیغمبران، که هیچ پیغمبرى زندگى روشنِ مشخصِ دقیقِ تاریخى ندارد؛ و درباره‌ بقیه‌ شخصیت‌هاى تاریخى هم ما به این دقت، کمتر سراغ داریم که قطعه‌اى از تاریخ را - که روزش را و ساعتش را و سفرش به فلان جا را و برگشتنش را و اینکه کى بود و کى حرف زد و اینها را - اینجور مثل تاریخ اسلام مشخص داشته باشد. بنابراین میدان خیلى بازى دارید.

محمد رضا سرشار

به نشر

پنجشنبه 20 بهمن1390  توسط محمد حقی  |

 

ملیکا

این کتاب فیلمنامۀ داستان ملیکا نوه ی قیصر روم است که با دیدن رؤیاها و خوابهای شبانه،برای پی بردن به آنها تصمیم به آموزش زبان عربی می گیرد.

معلم زبان عربی او،ریحانه متوجه خواب های او در مورد جوان عرب می گردد. یک شب در خواب به او دستور داده می شود تا همراه سپاهیان و در لباس کنیزان به سوی سرای مسلمانان روان شود.

وی به دین اسلام گروید و به عقد حسن بن علی (ع) درآمد.

گزيده متن

ملیکا:شمعون دست مرا گرفت و نزد رسول الله(ص)برد.رسول الله(ص) لبخند زد و دعا کرد،برکات خداوند عظیم بر شما باد و از شما بر زمین برکت باد،و دست مرا در دست حسن بن علی گذاشت

علی موذنی

پنجشنبه 13 بهمن1390  توسط محمد حقی  |

 

خسی در میقات

سفرنامه‌نویسی سوغات فرنگ است. البته که فرنگی‌ها در دوره‌ای مملکت را از سوغات‌های خود انباشته بودند(!) طبیعی است وقتی دروازه کشور را به روی دنیا باز کنی، خوب و بد با هم می‌آیند وسط زندگی مردم و سفرنامه‌نویسی از آن سوغاتی‌های دندان‌گیر است. وقتی با حمله مغول‌ها، اقوام بیگانه دروازه مملکت را زورکی به روی خودشان باز کردند، نوشتنِ سفرنامه شکلِ رسمی‌تری به خود گرفت. سفرنامه ناصرخسرو و البته بعدتر مارکوپولوی مشهور و در دوره قاجار هم که دیگر اوجِ سفرنامه‌نویسی است؛ از «سفرِ فرنگِ» ناصرالدین‌شاه تا سفرنامه امین‌الدوله و حاج‌سیاح.

تا حالا شده است با سفرنامه‌ای سفر کنی؟ نه سفرنامه‌ای معمولی از گشت و گذار و سیاحت به بلاد داخله و خارجه و انگشت به دهان ماندن، از ترقیِ مللِ مترقی!
بلکه سفری ساده به زندگی؛ طول و عرض زندگی را اندازه گرفتن و شرحش را به قلمی روان درآوردن. لابد می‌گویی این‌که همان زندگی‌نامه است! مگر نشنیده‌اید جمله مشهور شریعتی را در سفرنامه‌اش که: «انسان: تاریخ... و زندگی: حج است». و مگر کم بوده‌اند آدم‌هایی از سالیان دور تا به امروز که برای دل خود یا فهم دیگری، از سفرشان به خانه‌ای نزدیک در دوردست نوشته‌اند؛ و تجربه‌هایی از جنس متفاوت در عالمی متفاوت، که رایگان در کف هم‌عصرانشان نهاده‌اند.


*همان جلالی که هر بچه مدرسه‌ای او را با «مدیر مدرسه»اش می‌شناسد. جلالی که به حق صاحب سبک است و به زعم برخی «جلال اهل قلم». کسی که در میان داستان‌ها، ترجمه‌ها و مقالاتش، خسی در میقات را گزارشی میابی از سفری بی‌پیرایه به خود. سفری برای کشف چیزی، به قول خودش «کشفِ سفر، یا کشفِ کعبه، یا کشف خودِ کشف!»
نثرِ جلال هم که به جسارت و بی‌پروایی شهره است و البته به جزئی‌گویی و توصیف‌محوری. او سفرنامه‌اش را از 21فروردین1343 در جدّه می‌آغازد و در 13اردیبهشت همان سال، در تجریش به پایان می‌رساند. شرحی صادقانه از درونیّات و پچ‌پچ‌های شخصی‌اش: «...صبح در آشیانه حجاجِ فرودگاه تهران نماز خواندم، نمی‌دانم پس از چندین سال. لابد پس از ترکِ نماز در کلاس اول دانشگاه. روزگاری بودها! وضو می‌گرفتم و نماز می‌خواندم و گاهی نماز شب! گرچه آن آخری‌ها مُهر زیر پیشانی نمی‌گذاشتم و همین شد مقدمه تکفیر...»
و البته توصیفی آماری از آنچه دیده و شنیده؛ از نرخِ بنزین و تاکسی تا عددِ جمعیت و روزنامه‌های مملکت. آل احمد، مثل همه اثرهایش سفرنامه را نیز با قلمی جراحانه نوشته است. مقایسه آدم‌ها، افکار، و واکاویِ پدیده‌های اجتماعی... تا انتقادِ طنّازانه و تلخ: «و این دولت علیه(!) سعودی!... سرشان گویا بدجوری به آخورِ نفت مشغول است. همه این حجّاج هم که از کثافت بترکند، سرِ چاه‌های نفت سلامت باد!»

چهارشنبه 28 دی1390  توسط محمد حقی  |

 

چهار بانوی تاریخ ساز

این کتاب به سرگذشت چهار بانوی نمونه تاریخ می پردازد. روایتی است از زندگی فاطمه بنت اسد، نرجس خاتون، هاجر و رابعه عدویه. بانوانی که هر کدام نقش و تاثیر مهمی در سرنوشت بشرداشته اند. بانوانی که با گذشت قرن ها، همواره نامسشان زنده بوده و بر تارک اندیشه و ایمان انسانی درخشیده اند. فصل اول این کتاب با عنوان بهشته ی من، مروری است بر زندگی و حالات بانوی کعبه، فاطمه بنت اسد(س). او زنی زیباست. نه! او بسی برتر از زیبایی است. او شریان زندگی در لطیف ترین هوای صبگاهی است. فاطمه دختر اسد، همیر ابوطالب و عروس عبدالمطلب بود. آن روزها که او دختری بود بسیار زیبا و هنوز به خانه ی بخت نرفته بود، شبی خواب عجیبی دید.

 روزی زنی از کاهنات یمن آمده بود در مکه و میخواست به شام برود. کاهنه خواب فاطمه(س) را تعبیر کرد و سالها بعد این خواب به حقیقت پیوست. خاتون عشق عنوان فصل دوم این کتاب است که به داستان زندگی نرجس خاتون مادر گرامی امام زمان(عج) می پردازد. ملیکه، دختر قیصر روم که بعد از اسارت با نام نرجس خاتون خواانده شد، همسر امام حسن عشگری(ع) بود. که این داستان نگاهی اجمالی دارد بر زندگی این بانوی گرامی.

دامنی از جنس آب فصلی دیگر از این کتاب است که مروری دارد بر شخصیت و زندگی بانوی صحرا هاجر، همسر حضرت ابراهیم(ع). هاجر پیش از ازدواج با حضرت ابراهیم(ع) کنیز دربار فرعون بود اما به درخواست ساره همسر اول حضرت ابراهیم(ع) که زنی بود بسیار زیبا اما نازا و ناتوان از مادر بودن، همسرحضرت ابراهیم(ع) شد. که این ازدواج سبب بروز مشکلاتی شد که در این فصل به آن پرداخته شده است.

آخرین فصل این کتاب با عنوان هم آغوش روشنایی، در نظر دارد به زندگی و حالات روحی رابعه عدویه بپردازد. رابعه عدویه متعلق به قرن دوم هجری است و بانویی است که در طول حیات خود صاحب کرامات بوده و بعد از مرگش قبر او زیارتگاه حاجتمندان و ملجا مشتاقان و عاشقان می شود. صاحبدلان ازاو با عنوان شهید عشق الهی یاد می کنند. با مطالعه ی این کتاب در می یابیم که زن الهه ای است که دامانش محرم اسرار خدا و حضورش غزل غزل هایی است که آفرینش بهتراز او نسرده است. او بهشته  خداست و بهشت در زیر پای او معنا می شود

نشر قدیانی

زهرا زواریان

یکشنبه 4 دی1390  توسط محمد حقی  |

 

سه دیدار

اگر در میانِ کتاب‌های منتشر شده در طول ۳۰ سال اخیر دنبال کتابِ خوب و خواندنی دربارهٔ حضرت امام خمینی بگردیم، انتخاب سختی خواهیم داشت، چون با نهایت تأسف، آثار قوی، جان‌دار و خوش‌مزه دربارهٔ زندگی ایشان، بسیار کم است. متأسفانه در طول این سال‌ها، اگر اثر قابل قبولی هم نوشته شده است، مورد بی‌مهری قرار گرفته  یا از آن حمایت نشده و در انبارها محبوس شده است. این چند خط، حکایت یکی از این آثار محبوس شده است.

سال‌ها پیش، در دههٔ ۷۰، نویسندهٔ خوش‌نام و صاحبِ ذوق و اهلِ دردی به نام «نادر ابراهیمی» دست به کارِ آفرینش سه‌گانه‌ای شد که به زندگی سید روح الله می‌پرداخت.

سه دیدار» روایتِ دلچسبی است. داستانی خوش‌ساخت، خوش‌قلم، خوش‌مزه و بی‌مانند دربارهٔ زندگی فردی و اجتماعی حضرت سید روح الله خمینی رضوان الله تعالی علیه. داستان از کودکی امام آغاز می‌شود و فصل به فصل، در میان سال‌های کودکی و بزرگی ایشان در رفت و آمد است. با این کتابِ ارزنده است که روزهای ناآرامِ کودکِ ناآرامی به نامِ «روح الدین» را می‌خوانیم.

این قلم، تاکنون کتابی به این شیرینی، و قدرت، و روحانی دربارهٔ امام نخوانده است. و این، چه بسا از نیتِ خالصِ نادر ابراهیمی برآمده باشد.

روحِ پرجوشِ روح الله، به خوبی در «سه دیدار» آمده است. پرجوش است در کودکی، در بزرگی، در مواجهه با استادانِ محافظه‌کارِ عافیت‌جو، در مواجهه با دشمن، در مواجهه با نادان، در مواجهه با دوست…

سوره مهر

نادر ابراهیمی

شنبه 26 آذر1390  توسط محمد حقی  |

 

کشتی پهلو گرفته

کشتی پهلوگرفته، پرفروش‌ترین اثر سید مهدی شجاعی و هم‌چنين پرتيراژترين كتاب ادبيات داستاني ايران - طبق آمار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، بيش از ششصدهزار - ، ضمن مروری بر نقاط عطف حیات حضرت فاطمه ی زهرا(س)، روایت مصائب زندگی ایشان از زبان اطرافیانشان و نیز شخص خودشان است.

 در واقع می توان گفت این کتاب مرثیه ای است منثور از زبان و دل صاحبان عزای فاطمی. کتاب از 14 فصل تشکیل یافته و راوی اول شخص در هر کدام از فصول، یکی از وابستگان حضرت فاطمه (س) هستند؛ فصل اول حضرت رسول، فصل دوم حضرت خدیجه (س)، فصل سوم خود حضرت زهرا (س)، فصل چهارم حضرت امیرالمؤمنین علی(ع)، فصل پنجم امام حسن (ع)، فصل ششم امام حسین (ع)، فصل هفتم مجدداً حضرت زهرا (س)، فصل هشتم حضرت زینب (س)، فصل نهم فضّه، فصل دهم حضرت ام کلثوم (س)، فصل یازدهم اسماء، فصل دوازدهم برای بار سوم حضرت فاطمه (س)، فصل سیزدهم مجدداً حضرت امیر (ع) .

و فصل چهارم از زبان آسمان روایت می شود. در این کتاب می خوانیم: روزگار غریبی است دخترم! دنیا از آن غریب تر! این چه دنیایی است که دختر رسول خدا را در خویش تاب نمی آورد؟ این چه روزگاری است که «راز آفرینش زن» را در خود تحمل نمی کند؟ این چه عالمی است که دردانه ی خدا را از خویش می راند؟ روزگار غریبی است دخترم. دنیا از آن غریب تر. آنجا جای تو نیست، دنیا هرگز جای تو نبوده است. بیا دخترم، بیا، تو از آغاز هم دنیایی نبودی. تو از بهشت آمده بودی، تو از بهشت آمده بودی ...

نشر نیستان

سید مهدی شجاعی 

چهارشنبه 2 آذر1390  توسط محمد حقی  |

 

محمد

 رمان «محمد»(ص)، مسایل جهانی دنیای اسلام را از زمان صدر اسلام در قالبی مدرن مطرح می‌کند. در این رمان سعی شده علاوه بر تعامل اسلام با مسیحیت و یهودی‌ها، ریشه‌های صهیونیستی تعدادی از یهودیان معارض را در دوران پیامبر اسلام نشان بدهم.

 بر خلاف آنچه تا‌کنون در ایران درباره پیامبر اکرم(ص) نوشته شده، در این کتاب سعی شده  تا این رمان را در قالب ویژگی‌های رمان مدرن بنویسم و البته این کار سختی بود.

این رمان صرفا به زندگی پیامبر(ص) و حوادث دوران زندگی‌ایشان نپرداخته؛ بلکه در کنار آن مسایل جهانی آن دوره و موقعیت دین اسلام را، به‌ویژه در تقابل با یهودیت معارض، مطرح کرده است.
البته دراین میان ویژگی‌ها و رفتارهای یهودی‌های عالم و مومنانی که به پیامبر اکرم (ص) به عنوان پیامبر موعود اعتقاد داشتند نیز در قالب فضاهای داستانی بیان شده است.

در این کتاب تلاش این بوده که ریشه‌های صهیونیستی باورهای تعدادی از یهودیان معارض را نشان بدهد و نگاهی به تقابل صهیونیست‌ها با اسلام و در عین حال، تعامل اسلام با مسیحیت و آن گروه از یهودیان مومن داشته باشد.

گویا قصد مولف معرفی پیامبر اسلام به مسلمانان، به‌ویژه غیرمسلمان‌هاست که شناخت درستی از پیامبر(ص) ما ندارند و نیز، پاسخی به توهین‌ها و اهانت‌های برخی کشورهای اروپایی به پیامبر اسلام است.

ابراهیم حسن بیگی

نشر مدرسه


شنبه 28 آبان1390  توسط محمد حقی  |

 

ناصر ارمنی

از اولین کتابهایی بود که در حوزه ادبیات خواندم .باید اعترافی کنم وآن این که بسیاری از ما ودوستان ما به واسطه داستان سیستان امیرخانی به حلقه رمان وداستان خوانان پیوستیم.اولین شیرین کامی در عرصه رمان بواسطه کتابهای ایشون رقم خورد.

ایام امتحان پایان سال بود وکتاب داستا ن سیستان به دستم رسید .خوب حجم کتاب کم بود وسریع خواندم ولی متن کتاب عطشی در من ایجاد کرد که بدنبال کارهای دیگر افتادم واز بد روزگار من او کتابی بود که یافتم.

امتحان های سنگین...ورمان من او.روز عاشورایی که لابد از انتخاب شده بودم .یا این سو ویا آن سو.آخر الامر هم شهریور ماه وگرمای تابستان وامتحان .نکته اخلاقی که کتابهای آقای امیر خانی را در ایام امتحان بدست نگیرید.

ناصر ارمنی هم که جای خود دارد.مشغول خواندن داستان "رتبه  قبولی "بودم .هنوز یادم هست.کنار گلدانهای حیاط مدرسه نشسته بودم وبه گمانم روز خلوتی بود چرا که داستان را یک نفس خواندم وکسی با من کاری نداشت.

انتهای داستان آنقدر ذوق کرده بودم ومفتخر که فقط خدای من می داند.داستان زمزم ودیگر داستانها در رتبه بعد والبته این رتبه به جهت ذائقه من ونظرگاه من است.

 

به قول استاد صفایی حائری هر کدام از ما یک نسخه خاص داریم .بلا تشبیه آیه های قر آن را هم که می خوانید ممکن است یک آیه بیشتر به مذاق شما خوش بیاید واین همان نسخه شماست.

ماجرای فضیل را شنیده اید که آیه خشوع را شنید وخضوع یافت وما هزار بار می خوانیم ودریغ از ...شاید نکته اش همینی باشد که عرض شد.

جنس داستانهایی که دراین کتاب آمده به نوعی در ادبیات معنوی ما قرار می گیرد.داستان زمزم جنگی است.وماجرای انگشتر ورتبه قبولی از مجموعه معنویت گرا محسوب می شود .الحق برخی از داستانهای این مجموعه از کارهای داستان کوتاهی بود که دیگر در این چند سال اخیر تجربه نکرده ام.

حاصل اینکه آموزش وپرورش باید  فکری به حال امتحانات وکتابهای آقای امیر خانی بکند.

"تنها مجموعه داستاني كه از رضا اميرخاني منتشر شده است. اميرخاني را بيشتر با رمان مي‌شناسند اما ناصر ارمني فعاليت‌ ادبي اين نويسنده جوان و نام‌آشنا در حوزه داستان كوتاه است. زبان اثر جذابيت‌هاي كارهاي او را دارد و شيطنت‌هايي در سوژه و نوع نگاه و پايان‌بندي‌هاي خاص و متفاوت از ويژگي‌هاي ناصر ارمني است..این بخش آخر از سایت نیستان است"

رضا امیر خانی

نشر نیستان

دوشنبه 23 آبان1390  توسط محمد حقی  |

 

از دیار حبیب

از دیار حبیب، رمانی است کوتاه که گوشه هایی از زندگی حبیب بن مظاهر یار سالخورده ی حضرت سیدالشهدا(ع) را به تصویر می کشد؛ البته قسمت اعظم آن، به شهادت حبیب در کربلا اختصاص دارد و وصف عشق و شیدایی او به امام زمانش. داستان از زاویه دید دانای کل روایت می شود و به ده بخش تقسیم شده است.

 داستان از جایی آغاز می شود که حبیب بن مظاهر و میثم تمّار در ملاقاتی، مقابل چشم عده ای از مردم، هر یک از عاقبت کار آن دیگری و چگونگی شهادتش خبر می دهند و از هم جدا می شوند و ... در این کتاب می خوانیم: جان در قفس تن حبیب، بی تابی می کند. حبیب، به حال خود نیست.

انگار رخت پیری را کنده است، در چشمه ی عشق، وضوی ارادت گرفته است و یکباره جوان شده است. جوانی که خویش را به تمامی از یاد برده است و لجام دل به دست عشق سپرده است. هیچ کس حبیب را تا کنون به این حال ندیده است، گاهی آن می کشد، گاهی نگاهی به خیام حرم می اندازد، گاهی به افق چشم می دوزد، گاهی خود را در نگاه معشوق گم می کند، گاهی می گرید و گاهی می خندد.

سید مهدی شجاعی

نشر نیستان

یکشنبه 22 آبان1390  توسط محمد حقی  |

 

فصل شیدایی لیلاها

برنده جشنواره ملی جوان ایرانی. روایت هفت راوی از حرکت حضرت حسین، از 18 ذی‌الحجه خروج از مکه تا غروب عاشورا. آن‌ها که کمتر می‌شناسیم و کمتر شنیده‌ایم از روزگارشان. زهیر بن قین، ضحاک بن عبدالله مشرفی، حر بن یزید ریاحی، عبید الله بن حر جعفی، عمرو بن قرظه انصاری، شبث بن ربعی و من. چه در کنار امام چه در مقابل. آن‌جا که لیلاها عاشق و مجنون می‌شوند و گاه که سنگ هم می‌گرید اما انسان کوچکترین رحم نمی‌آورد. نگاه به بعدی دیگر از عاشورا. و حرکت در لایه آسمانی مسیر عاشورا. امام می‌داند و پیش می‌رود و ... و لیلاها را می‌خواند و مرزی می‌شود تا قیامت برای روز و شب و نور و ظلمت.

در این کتاب شما با هفت تحول مواجه می شوید.هفت نفر از کسانی به گونه ای در حادثه کربلا نقش داشته اند .چه در جناح شر وچه در جبهه خیر.شبث،عبیدالله،ضحاک وزهیر ...والبت خود نویسنده.

به نظرم نفر آخر که نویسنده است خود ماییم.یعنی مانیز در معرض این تحول وانتخاب خواهیم بود .فصل آخر کتاب هم غوغایی است در مورد علی اکبر علیه السلام(گویی این پدر وپسر علاقه خاصی به ایشان دارند.)

سید علی شجاعی

نشر نیستان

شنبه 21 آبان1390  توسط محمد حقی  |

 

طوفان دیگری در راه است

  زینت خانم که یک رقاص مشهور است  ناگهان در مجلس یکی از درباریان پهلوی به ثروت و شهرت خود پشت می کند و با پسر نوجوانی که  فرار می کند و از ترس دربار به روستایی پناه می برد و در آنجا با زنی به نام خدیجه (مش خجه) آشنا می شود . زینت که مانند یک مادر دلسوز از کمال مراقبت کرده، او را برای گرفتن دیپلم یاری می کند و با همکاری برادران که در آمریکا زندگی می کنند او را برای ادامه تحصیل راهی آمریکا می کند. ولی کمال در آنجا هم ارتباطش را با عزیز ترین کس اش قطع نمی کند و با ارسال نامه از حال و روز مازی (مامان زینت) با خبر می شود.  کمال در رشته ی مغز و اعصاب تا مدرک تخصص پیش می رود.

بخشی از این کتاب همین نامه نگاریهای میان این مادر وفرزند خوانده است.به بهانه این نامه ها وقایع ایران در آستانه انقلاب مطرح میشود.(استفاده از قالب نامه در کارهایی همچون ازبه،شماس شامی،رمان محمدونه آبی نه خاکی نیز آمده است)

 در آمریکا با استادی آشنامی شود که جزئ نوابغ رشته هوافضاست واو کسی نیست جز مصطفی چمران وادامه داستان...

وقتی این رمان را خواندم تا چند روزی در فضای داستانی این کتاب بودم .نکته ای که لازم است گفته شود این است که تحولی که برای زینت رخ داده است در طول تاریخ بسیار رخ داده است .برای اطلاع بیشتر زندگی رابعه عدویه ومریم بصریه مطالعه شود.اینان مطربانی بودند که در تحول روحی تبدیل به قدیسانی در پهنه عرفان اسلامی شدند.

سید مهدی شجاعی

نشر نیستان

جمعه 20 آبان1390  توسط محمد حقی  |

 

 



مشاوره کتاب یا همان معرفی کتاب های خوب و البته نقد کتاب های خوب نما از اهداف ماست. شما نیز تجربیات خود را از خواندنی ها برای ما بفرستید تا به نام خودتان منتشر کنیم.
alemihossein06@gmail.com

 

خاطرات دفاع مقدس
مهدویت وآخر الزمان
اخلاق ناب شیعی
رمان دفاع مقدس
علوم اجتماعی
غرب شناسی
رمان انقلاب
کتاب الله
زن وخانواده
رمان دینی
وطنم ایران
علوم تربیتی
رمان ایرانی
شعر آیینی
نثر دینی
شعر معاصر
نوجوانان
فلسفه
طنز فاخر
حماسه غدیر
تاریخ جهان
تولیدعلم
معارف شیعه
کودکان
رمان خارجی
حوزه علمیه
خاطرات انقلاب
انقلاب اسلامی
حضرت زهرا
امام حسین"ع"
دانستنی های دفاع مقدس
نویسندگی ونویسندگان
امام علی علیه السلام
تاریخ وجریان شناسی
حوزه مظلوم فرهنگ
یهود وصهیونیسم
داستان کوتاه
فلسفه علم
رسانه
عترت

 

طولانی ترین آواز نهنگ
اندیشه سبز زندگی سرخ
طناب کشی
فرشته ها قصه ندارند بانو
رمان قدیس
اطلس تاريخ جهان
اتحادیه ابلهان
دایرةالمعارف مصور تاریخ جنگ
وقایع نگاری یک زندیق

 

شهریور 1392
تیر 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
دی 1378

 

حسین عالمی
محمد حقی

 

کتابستان

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

 

شارژ ایرانسل

اخبار سینما

خرید پستی

شادشاپ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود

دانلود